مثل بارانی که میبارد به روی سبزه زار
مثل بارانی که میبارد به روی سبزه زار
با نگاه مهربانت بر من غمگین ببار
عطر زیبایت میان کوچه می پیچد دمی
من بلاگردان چشمان توام پروانه وار
من ندارم غصه شبهای بی مهتاب را
چونکه خورشید دوچشمت گشته بر من آشکار
قصد رفتن میکنی اما نمی دانی که دل
میدهد از دست چون دیوانه آرام و قرار
این چه جادوییست در چشمت که داری اینچنین
میکنی عشقت میان سینه ی من ماندگار؟
شب به شب تنها کنار پنجره با چشم خیس
می نشینم خیره بر عکسی که دارم از نگار
ناز کم کن بردلم آتش نزن با دلبری
چون دلم را برده ای با عشوه های بیشمار
آرزویم از همه دنیا فقط باشد همین
دست سردم را بگیرد دستهای گرم یار
با نگاه مهربانت بر من غمگین ببار
عطر زیبایت میان کوچه می پیچد دمی
من بلاگردان چشمان توام پروانه وار
من ندارم غصه شبهای بی مهتاب را
چونکه خورشید دوچشمت گشته بر من آشکار
قصد رفتن میکنی اما نمی دانی که دل
میدهد از دست چون دیوانه آرام و قرار
این چه جادوییست در چشمت که داری اینچنین
میکنی عشقت میان سینه ی من ماندگار؟
شب به شب تنها کنار پنجره با چشم خیس
می نشینم خیره بر عکسی که دارم از نگار
ناز کم کن بردلم آتش نزن با دلبری
چون دلم را برده ای با عشوه های بیشمار
آرزویم از همه دنیا فقط باشد همین
دست سردم را بگیرد دستهای گرم یار
- ۱.۶k
- ۲۳ اسفند ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط