{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هنگامی دستم را دراز کردم که دستی نبود

هنگامی دستم را دراز کردم که دستی نبود
هنگامی لب به زمزمه گشودم که مخاطبی نداشتم
و هنگامی تشنه آتش شدم،
که در برابرم دریا بود و دریا و دریا .
دیدگاه ها (۲)

سخت دل دادی به ما وُ ساده دل برداشتیدل بریدن‌هات حکمت داشت: ...

خواب هایم بوی تن تو را می دهدنکند آن دورترهانیمه شبدر آغوشم ...

با نگاهت جان اگر دادم خیالی نیست چوندست هـایت میتواند مرده ر...

آنکه یاری از کنارش رفته میداند که منپشتِ هربیتی چه میزان خو...

#دختر_قمار_بازSeason : ¹Part : ²⁶ویو جونکوک___چند ثانیه دیگه...

مهمونی پارت ۲۸

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط