{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من سرگذشت یاسم و امید

من سرگذشت یاسم و امید
با سر گذشت خویش
می مردم از عطش
آبی نبود تا لب خشکیده تر کنم
می خواستم به نیمه شب آتش
خورشید شعله زن بدر آمد چنان که من
گفتم دو دست را به دو چشمان سپر کنم
با سرگذشت خویش
من سرگذشت یاس و امیدم
"احمد شاملو"
دیدگاه ها (۴)

درد یک پنجره را پنجره ها می فهمندمعنی کور شدن را گره ها می ف...

امروز ساعت 10 صبح رادیو جوان یه یادواره ی موسیقایی با حضور خ...

اما من و تودور از هم می پوسیمغمم از وحشت پوسیدن نیستغمم از ز...

امشبميخواي بري بدون منخيسه چشاي نيمه جون منحرفام نميشه باورت...

𝐚𝐜𝐫𝐨𝐬𝐬 𝐭𝐡𝐞 𝐛𝐨𝐫𝐝𝐞𝐫𝐏𝐚𝐫𝐭 : ²⁰آتش آرام می‌سوخت و نور نارنجی رنگش...

تکاپو پارت 44=ماه و فلک,من و تو

افسانه‌ی خون و گل قسمت ۲۸: رقصِ در سایه‌هابیمارستان، در سکوت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط