{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‌ شراب کهنه می خواهم از این میخانه بر خیزم

‌ شراب کهنه می خواهم از این میخانه بر خیزم
قسم خوردم که از میخانه با پیمانه بر خیزم

زبانم سرخ می گوید ولی سر در بدن دارم
مرا در سینه ات بنشان ، سحر رندانه بر خیزم

از آن روزی که عشق آمد سر جنگ است با عقلم
بیا کاری بکن ای عشق ، تا دیوانه برخیزم

کمی آغوش میخواهم که با من همنفس باشی
مسیحایی بکن امشب ، سحر جانانه برخیزم
دیدگاه ها (۳)

✦ اولین گناه ✦فصل بیست‌ویکم: آتشی که در تنم افتاد---از مهمان...

✦ اولین گناه ✦فصل دهم: فرود---آن شب، وقتی کاساندرا روی تخت خ...

شراب کهنه می خواهم از این میخانه بر خیزمقسم خوردم که از میخا...

شراب کهنه می خواهم از این میخانه بر خیزمقسم خوردم که از میخا...

زبان سرخ ..شراب کهنه می خواهم از این میخانه بر خیزم  قسم خور...

در کوی تو مستانه ................................ می افتم و ...

عاقلی بودم به عشق یار دیوانه شدمآشنائی یافتم ازخویش بیگانه ش...

🦋 همان طوری که موی دلبرم بر شانه می ریزدفقط این روزها شعر از...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط