{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ازتنهایی یاد گرفتم که جلوی تنهاپسری که زانومیزنم...

ازتنهایی یاد گرفتم که جلوی تنهاپسری که زانومیزنم...
پسرم باشد...
آن هم برای بستن بندکفش هایش
دیدگاه ها (۱)

کاش برای لحظه ای جای این نوزاد بودم حالم انقد خوب بود

ازتنهایی یادگرفتم جلوی تنهاپسری که زانومیزنم پسرم باشه ...او...

چقد این دوتا همدیگرو دوست دارن

کی همایششو رفته؟

👑 من درِ فراوانی را باز نکردم؛ فقط یاد گرفتم پشتِ آن نایستم....

به قلبم می‌نازم، نه برای تپش‌هایش، بلکه برای داغی که حسین (ع...

دلم تنگ است برای برادری کهپشت حرف هایش…پشت نوازش هایش…پشت سر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط