{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دو تا پرمرد با هم قدم میزدن و قدم جلوتر همسرهاشون کن

دو تا پيرمرد با هم قدم می‌زدن و 20 قدم جلوتر همسرهاشون کنار هم به آرومی در حال قدم زدن بودن.

پيرمرد اول: «من و زنم ديروز به يه رستوران رفتيم که هم خيلي شيک و تر تميز
و با کلاس بود، هم کيفيت غذاش خيلي خوب بود و هم قيمت غذاش مناسب بود.»
پيرمرد دوم: «اِ… چه جالب. پس لازم شد ما هم يه شب بريم اونجا… اسم رستوران چي بود؟»
پيرمرد اول کلي فکر کرد و به خودش فشار آورد، اما چيزي يادش نيومد. بعد پرسيد:
«ببين، يه حشره‌اي هست، پرهاي بزرگ و خوشگلي داره،
خشکش مي‌کنن تو خونه به عنوان تابلو نگه مي‌دارن، اسمش چيه؟»
پيرمرد دوم: پروانه !؟؟

پيرمرد اول(با ذوق): آره آره !! بعد با فرياد رو به پيرزنها:
پروانه! پروانه! اون رستوراني که ديروز رفتيم اسمش چي بود !!!؟؟
دیدگاه ها (۷۹)

ملت دارن برنامه ریزی میکنن واسه عید برن آنتالیا .........اون...

خانم بافرهنگی ساعت 3 شب شوهرشو بیدار کرد و ازش پرسید:عشق شب ...

کاش منم یکیو داشتم ک شبا تا وقتی بش نگفتم شبت رویایی خوابش ن...

یارو رو داشتن اعدام میکردن از اون بالا داد میزنه منو بیارید ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط