تکپارتی
تکپارتی
بی دلیل
ویو ات
یک روز خسته کننده دیگه ...
از خواب بیدار شدم ، به دستشویی رفتم و کار های لازم رو انجام دادم . کوک خونه نبود. یک چند وقتی بود که باهام سرد رفتار میکرد و این کارش قلب منو اذیت میکرد . صبح ها زود میرفت و شب ها در میومد و هروقت دلیلیش رو ازش میپرسیدم ، جوابی بهم نمیداد و با یک نگاه سرد نگام میکرد . سوتر ماشینم شدم و به شرکت رفتم ..............
اهههه ، بلاخره تموم شد . اخه رءیس به این بی شعوری ندیدم . مرتیکه با من لجه . همون موقع هانا (دوست ات) زنگ زد (ات_هانا٪)
٪سلام گاااووو مننن
_سلام خرهه ، چطوری ؟
٪مرسی تو خوبی ؟
_بد نیستم ، رییسم که خر تر از تو عه شبیه سگ ازم کار کشید .
٪الاهی فدات شم 🥺،ات، امروز تولد جولیه (خواهر هانا ) میخوام توهم باشی ، تو که منو بین یک عالمه بچه که بینشون یک چند تا همسنمونن که اونا هم ج... دن تنها نمیزاری
_هانا، خستم
٪پلییییییییزززز
_اوک میام ، فقط ساعت چند ؟
٪دو ساعت دیگه 😊
_جااااااانمممممم ، خوب بمیری دختر یکم زود تر بگو، من میرم حاضر شم ، باییی
٪ بایییی
زود دویدم یک دوش ده مینی گرفتم ، موهامو حالت دادم و یک لباس خوشگل صورتی پوشیدم
سوار ماشین شدم ، دیدم هانا لوکیشن فرستاده و حرکت کردم
وایییییییی، جونگکوکو یادم رفت !
اشکال نداره اون دیر می یاد
رسیدم اونجا
٪وایی دختر شبیه فرشته ها شدی ، پسر بودم میگرفتمت
فقط بهش خندیدم
رفتم نشستیم و باهم حرف میزدیم که دیدم ...
نه این امکان نداره .
اون کوک بود که داشت با یک دختر حرف میزد ....
اشکم درومد، اروم روی صورتم میریخت ، دستام میلرزید ، کوک من رو دید و وقتی هانا حواسش نبود موفق شدم بیام بالا ، صدای پای کوک رو میشنیدن
همینطوری اشک میریختم و دنبال دلیلیش بودم ،۲ مین بعد صدای در شنیدم
(کوک+)
+ات ات درو باز کن
+بزار توضیح بدم (داد)
از دادش ترسیدم و درو باز کردم
بدون هیچ حرفی از دستم گرفت و به پایین برد
چراغا خاموش بود
یهو روشن شد و همه داد زدن
Happy Birthday
باورم نمیشد همه جا صورتی شده بود و هانا کیک خوشگلی تو دستش بود و بهم لبخند میزد
جونگکوکو نگاه کردم
در گوشم گفت
+اونی داشتم باهاش حرف میزدم مدیر تنظیم نور بود
بعد ست صورتی خوشگلی از جیبش در اورد
و گفت
+برای سوپرایز باهات سرد بودم ، دوستت دارم و عاشقانه میپرستمت پرنسس من
تا این رو گفت برگشتم سمتش و لبش رو بوسیدم . بعد چند هفته ، این حس ، این بوسه ...................................
ارامش و عشقی که چند وقت نگرفته بودم جبران شد ...
ویو ادمین
هیچ رفتاری بی دلیل نیست ، تو ادم فوق الاده این هستی ، رفتار ها میتونن با اشتباه ها و دلیل ها تغیر کنن ولی هیچوقت با احساس ها دخل پیدا نمیکنن...
The end🖤💗اینو برای حمایت هاتون گذاشتم و اگر زیاد تر بشن منم بیشتر میزارم
بی دلیل
ویو ات
یک روز خسته کننده دیگه ...
از خواب بیدار شدم ، به دستشویی رفتم و کار های لازم رو انجام دادم . کوک خونه نبود. یک چند وقتی بود که باهام سرد رفتار میکرد و این کارش قلب منو اذیت میکرد . صبح ها زود میرفت و شب ها در میومد و هروقت دلیلیش رو ازش میپرسیدم ، جوابی بهم نمیداد و با یک نگاه سرد نگام میکرد . سوتر ماشینم شدم و به شرکت رفتم ..............
اهههه ، بلاخره تموم شد . اخه رءیس به این بی شعوری ندیدم . مرتیکه با من لجه . همون موقع هانا (دوست ات) زنگ زد (ات_هانا٪)
٪سلام گاااووو مننن
_سلام خرهه ، چطوری ؟
٪مرسی تو خوبی ؟
_بد نیستم ، رییسم که خر تر از تو عه شبیه سگ ازم کار کشید .
٪الاهی فدات شم 🥺،ات، امروز تولد جولیه (خواهر هانا ) میخوام توهم باشی ، تو که منو بین یک عالمه بچه که بینشون یک چند تا همسنمونن که اونا هم ج... دن تنها نمیزاری
_هانا، خستم
٪پلییییییییزززز
_اوک میام ، فقط ساعت چند ؟
٪دو ساعت دیگه 😊
_جااااااانمممممم ، خوب بمیری دختر یکم زود تر بگو، من میرم حاضر شم ، باییی
٪ بایییی
زود دویدم یک دوش ده مینی گرفتم ، موهامو حالت دادم و یک لباس خوشگل صورتی پوشیدم
سوار ماشین شدم ، دیدم هانا لوکیشن فرستاده و حرکت کردم
وایییییییی، جونگکوکو یادم رفت !
اشکال نداره اون دیر می یاد
رسیدم اونجا
٪وایی دختر شبیه فرشته ها شدی ، پسر بودم میگرفتمت
فقط بهش خندیدم
رفتم نشستیم و باهم حرف میزدیم که دیدم ...
نه این امکان نداره .
اون کوک بود که داشت با یک دختر حرف میزد ....
اشکم درومد، اروم روی صورتم میریخت ، دستام میلرزید ، کوک من رو دید و وقتی هانا حواسش نبود موفق شدم بیام بالا ، صدای پای کوک رو میشنیدن
همینطوری اشک میریختم و دنبال دلیلیش بودم ،۲ مین بعد صدای در شنیدم
(کوک+)
+ات ات درو باز کن
+بزار توضیح بدم (داد)
از دادش ترسیدم و درو باز کردم
بدون هیچ حرفی از دستم گرفت و به پایین برد
چراغا خاموش بود
یهو روشن شد و همه داد زدن
Happy Birthday
باورم نمیشد همه جا صورتی شده بود و هانا کیک خوشگلی تو دستش بود و بهم لبخند میزد
جونگکوکو نگاه کردم
در گوشم گفت
+اونی داشتم باهاش حرف میزدم مدیر تنظیم نور بود
بعد ست صورتی خوشگلی از جیبش در اورد
و گفت
+برای سوپرایز باهات سرد بودم ، دوستت دارم و عاشقانه میپرستمت پرنسس من
تا این رو گفت برگشتم سمتش و لبش رو بوسیدم . بعد چند هفته ، این حس ، این بوسه ...................................
ارامش و عشقی که چند وقت نگرفته بودم جبران شد ...
ویو ادمین
هیچ رفتاری بی دلیل نیست ، تو ادم فوق الاده این هستی ، رفتار ها میتونن با اشتباه ها و دلیل ها تغیر کنن ولی هیچوقت با احساس ها دخل پیدا نمیکنن...
The end🖤💗اینو برای حمایت هاتون گذاشتم و اگر زیاد تر بشن منم بیشتر میزارم
- ۷.۳k
- ۲۴ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط