پارت۲۹
کوک: منظور
مرده: جذابی دوس دارم
دستشو میزاره روی گردن کوک و میشینه روی دیکش و تکون میخوره
مرده: نمیخوای یه حالی بدی بهم؟
کوک: از روم پاشو(ترسیده)
بقیه دارن میبینن
مرده: نگران بقیه ای؟
کوک: پاشو از روم(گریه)
ویو تهیونگ: از سر کار برگشتم تو راه بودم که چشمم خورد به یه رستوران گفتم برم یه چیزی بخورم که اونجا یه مرده رو دیدم که نشسته بود روی کوک رگای گردنم بیرون زده بود صورتم فرنز شده بود عصبی بودم به سمت مرده رفتم و یه دل سیر کتکش زدم
کوک: ته ولش کن تهه داری میکشیش مرددد
تهیونگ: هیچی نگو خفه شو تو یکی
کوک:(گریه)
دیدگاه ها
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.