{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روزی مردی برای خود خانه ای بزرگ و زیبا خرید که حیاطی بزرگ

روزی مردی برای خود خانه ای بزرگ و زیبا خرید که حیاطی بزرگ با درختان میوه داشت.
در همسایگی او خانه ای قدیمی بود که صاحبی حسود داشت, که همیشه سعی می کرد اوقات او را تلخ کند و با گذاشتن زباله کنار خانه اش و ریختن آشغال آزارش می داد.
یک روز صبح خوشحال از خواب برخاست و همین که به ایوان رفت دید یک سطل پر از زباله در ایوان است.
سطل را تمیز کرد ، برق انداخت و آن را از میوه های تازه ی حیاط خود پر کرد تا برای همسایه ببرد.
وقتی همسایه صدای در زدن او را شنید خوشحال شد و پیش خود فکر کرد این بار برای دعوا آمده است.
وقتی در را باز کرد،
مرد به او یک سطل از میوه های تازه داد و گفت:
" هر کس آن چیزی را با دیگری قسمت می کند که از آن بیشتر دارد..."
تو چه چیزی را با دیگران قسمت می کنی؟
غم و اندوه یا شادی و سرور؟
خشم و نفرت یا عشق و محبت؟
بدی یا نیکی؟
رنج و تعب یا آرامش و آسایش؟
روزی که به دنیا می آیی،
کبریتی برافروخته میشود؛
انتخاب با توست که بسوزانی یا گرما ببخشی،
در آزمون زندگی برنده باشی یا بازنده...؟
پس خوب به آنچه که می کنی فکر کن...
که فقط و فقط یک بار فرصت زیستن داری
دیدگاه ها (۷)

زیباترین لالایی قبل از خواب لالا لالا گل ریحون ...!!!دوتا فا...

یادم باشد ...یادم باشد که: زیباییهای کوچک را دوست بدارم حتی ...

ژيان . گولزاره .. ژيان . مؤسيقايه . ژيان .. خه نده يه .. ژيا...

اگر ...اﮔﺮ ﭘﺪﺭﺍﻧﻤﺎﻥ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ چشمان ﻣﺎ ﻣﺎﺩﺭﺍﻧﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﻣﻲ ﺑﻮﺳﻴﺪﻧ...

در بین آلمانی ها قصه ای هست كه این چنین بیان می شود :مردی صب...

اوبونتو چیست ⁉️یکی از پژوهشگران حوضه مردم‌شناسی، که برای تحق...

حمایت کنید.بازنشر دهید

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط