myBlacklife
#my_Black_life2
پارت²¹
€وایسا ببینم داداشت کج..........(شی اون یه سنگی رو کوبید به سر یون هون و یون هون بیهوش شد)
=(سریع رفت جیهون رو روی کولش گذاشت و فرار کردن تو ماشین)
=(جیهون رو گذاشت تو ماشین و خودشم سوار شد)
÷چقد دیر کردین چیشده؟به منم بگین
=(داشت سرعت ماشین رو میبرد بالا)[عصبانیت اش رو روی سرعت ماشین خالی میکرد]
‰(قضیه رو به پیل تعریف کرد)
÷ای مرتیکه ی............
رفتن به یه جای خلوت که پرنده هم اونجا پر نمیزد*
=(از ماشین پیاده شد)
=شیباللللللللللل(همون فاک)(عربده که هیچی حنجرش پاره شد)
=شی اون زود از ماشین پیاده شو
‰(پیاده شد)
=بیا بشمر ببینم اون مبلغی که آقا زاده گفتن رو داریم یا نه
‰(در حال شمردن)
‰گفته بود چقد میخواد؟
=پانصد میلیون وون(حرصی)[یون هون چه خبرته آخه یزید]
‰اره هست
=باشه بزارش تو اون کیف سیاه بعد اون جعبه ی کمک اولیه رو وردار بیار تو ماشین بهت بگم چیکار کنی(سرد و جدی)
=(رف تو ماشین نشست)
‰(کارایی که دونگ جو گف رو انجام داد)
‰(نشست تو ماشین)=(ماشین رو روشن کرد و راه افتادن)
=خب پیراهن جیهون رو دربیار و اون رو پانسمان کن
‰(لباس جیهون رو در آورد و داره پانسمانش میکنه)
=کیف رو بده به پیل
‰(اون کیف رو داد دست پیل)
÷کجا داری میری؟
=دارم میرم مبلغی که آقا زاده گفتن رو بدم
÷تنها نمیری
=چیه نکنه میخوای باهام بیای؟پیل دیوونه شدی؟میدونی اگه یون هون منو بیهوش کنه با تو چیکار میکنه؟
÷ببخشید ولی خب منم نگرانت میشم
=نگران نباش زود برمیگردم باشه؟
÷هوف باشه
(رسیدن)
=(کیف رو از پیل گرف و رف)
خلاصه:رف و کیف رو به یون هون داد و برگشت تو ماشین نشست(عصبانیه)
÷بلاخره اومدی مردم از نگرانی
=(از عصبانیت نمیتونه حرف بزنه)(و داره به روبه رو نگا میکنه)
÷دونگ جو چیزی شده؟چرا حرف نمیزنی؟
=(به پیل نگا کرد)
÷دو........دونگ......دونگ جو؟(وقتی چشم های عصبی دونگ جو رو دید ترسید و با صدای لرزان گف)
[میخوام خرذوقتون کنم پس آماده ی این صحنه باشیدددددددد]=(دونگ جو دستاش رو دور گردن پیل حلقه کرد،اون رو به سمت خودش کشوند و لباش رو روی لبای پیل گذاشت)[عر یه لحظه فرض کن]
÷(شوکه شده و هنوز هنگ کرده)
‰(نیشش تا بناگوش بازه)[بناگوش میگن دیگه؟]
=(داره وحشیانه لبای پیل رو میخوره)[عشق کن]
÷(داره همراهی میکنه)
‰(داره از ذوق میمیره)[شی اون منم مث تو دارم از ذوق میمیرم]
=(هنوزم داره لبای پیل رو میخوره)[جون]
پنج دقیقه بعد از هم جدا شدن*
÷(پیل از خجالت سرخ شده)
=(نیشخند زده)
‰(ذوق کرده بچم)[شی اون حالم حالت]
=پیل لبات کبوده کبود شده(نیشخند)
‰این به این معنیه که کارتو خوب انجام دادی(خنده)
÷واییییییییییییی(آروم گف)(در حدی ذوق مرگ شده که نمیدونه چی بگه)
=خوبه که اولین نفر من لباتو کبود کردم مگه نه؟(نیشخند)÷آخه دونگ جو میدونی اگه منو اینطوری ببینن چی میشههههههههههههه؟لوازم آرایشی هم کنارم نیسسسسسسس
=باشه باشه آروم باش الان میریم یه چن قلم لوازم آرایشی برات میخرم حله؟(نیشخند)
÷هوف باشه
‰نفس عمیق بکش(خنده)
=(ماشین رو روشن کرد و به راه افتادن)
@(به هوش اومد)
@چیشده؟چرا پیراهنم تنم نیس؟(خواب آلود و خسته)
‰بالاخره به هوش اومدی هیچی فقط داشتم پانسمانت میکردم
@عاها ولی یه چیزی چرا زخمی شده بودم چه اتفاقی افتاد؟
‰(قضیه رو بهش گف)
@یعنی ببین من ریدم دهن یون هون آخه چرا
‰چون اون یه عوضیه
@هوف حالا اینارو ولش جووووووووون لبات چرا کبوده پیل خانم؟
÷(خجالت کشید)
‰هیچی برادر گرامی من دست به کار شد
@جون بابا بنازم حداقل میزاشتین به هوش میومدم بعد دست به کار میشدین(خنده)
=دیگه اون لحظه عصبانی بودم و عصبانیتم رو سر خوردن لبای پیل خالی کردم(نیشخند)
‰وای منم میگم که چرا این اینجوری لبای پیل رو میبوسه
÷میشه موضوع رو عوض کنیم؟من دارم از خجالت میمیرم
=وا خجالت واسه چیه؟
÷همینه که هست(عصبانی شد)
=امروز چندمه؟
÷بیست و پنجم،چطور؟
=امروز روزه پریود شدنته بهتره بریم برات نوار بهداشتی بخریم
÷عاو درسته
منتظر پارتای بعدی باشید گوگولیا
خمارییییییییی
نویسنده:مالک رابین
پارت²¹
€وایسا ببینم داداشت کج..........(شی اون یه سنگی رو کوبید به سر یون هون و یون هون بیهوش شد)
=(سریع رفت جیهون رو روی کولش گذاشت و فرار کردن تو ماشین)
=(جیهون رو گذاشت تو ماشین و خودشم سوار شد)
÷چقد دیر کردین چیشده؟به منم بگین
=(داشت سرعت ماشین رو میبرد بالا)[عصبانیت اش رو روی سرعت ماشین خالی میکرد]
‰(قضیه رو به پیل تعریف کرد)
÷ای مرتیکه ی............
رفتن به یه جای خلوت که پرنده هم اونجا پر نمیزد*
=(از ماشین پیاده شد)
=شیباللللللللللل(همون فاک)(عربده که هیچی حنجرش پاره شد)
=شی اون زود از ماشین پیاده شو
‰(پیاده شد)
=بیا بشمر ببینم اون مبلغی که آقا زاده گفتن رو داریم یا نه
‰(در حال شمردن)
‰گفته بود چقد میخواد؟
=پانصد میلیون وون(حرصی)[یون هون چه خبرته آخه یزید]
‰اره هست
=باشه بزارش تو اون کیف سیاه بعد اون جعبه ی کمک اولیه رو وردار بیار تو ماشین بهت بگم چیکار کنی(سرد و جدی)
=(رف تو ماشین نشست)
‰(کارایی که دونگ جو گف رو انجام داد)
‰(نشست تو ماشین)=(ماشین رو روشن کرد و راه افتادن)
=خب پیراهن جیهون رو دربیار و اون رو پانسمان کن
‰(لباس جیهون رو در آورد و داره پانسمانش میکنه)
=کیف رو بده به پیل
‰(اون کیف رو داد دست پیل)
÷کجا داری میری؟
=دارم میرم مبلغی که آقا زاده گفتن رو بدم
÷تنها نمیری
=چیه نکنه میخوای باهام بیای؟پیل دیوونه شدی؟میدونی اگه یون هون منو بیهوش کنه با تو چیکار میکنه؟
÷ببخشید ولی خب منم نگرانت میشم
=نگران نباش زود برمیگردم باشه؟
÷هوف باشه
(رسیدن)
=(کیف رو از پیل گرف و رف)
خلاصه:رف و کیف رو به یون هون داد و برگشت تو ماشین نشست(عصبانیه)
÷بلاخره اومدی مردم از نگرانی
=(از عصبانیت نمیتونه حرف بزنه)(و داره به روبه رو نگا میکنه)
÷دونگ جو چیزی شده؟چرا حرف نمیزنی؟
=(به پیل نگا کرد)
÷دو........دونگ......دونگ جو؟(وقتی چشم های عصبی دونگ جو رو دید ترسید و با صدای لرزان گف)
[میخوام خرذوقتون کنم پس آماده ی این صحنه باشیدددددددد]=(دونگ جو دستاش رو دور گردن پیل حلقه کرد،اون رو به سمت خودش کشوند و لباش رو روی لبای پیل گذاشت)[عر یه لحظه فرض کن]
÷(شوکه شده و هنوز هنگ کرده)
‰(نیشش تا بناگوش بازه)[بناگوش میگن دیگه؟]
=(داره وحشیانه لبای پیل رو میخوره)[عشق کن]
÷(داره همراهی میکنه)
‰(داره از ذوق میمیره)[شی اون منم مث تو دارم از ذوق میمیرم]
=(هنوزم داره لبای پیل رو میخوره)[جون]
پنج دقیقه بعد از هم جدا شدن*
÷(پیل از خجالت سرخ شده)
=(نیشخند زده)
‰(ذوق کرده بچم)[شی اون حالم حالت]
=پیل لبات کبوده کبود شده(نیشخند)
‰این به این معنیه که کارتو خوب انجام دادی(خنده)
÷واییییییییییییی(آروم گف)(در حدی ذوق مرگ شده که نمیدونه چی بگه)
=خوبه که اولین نفر من لباتو کبود کردم مگه نه؟(نیشخند)÷آخه دونگ جو میدونی اگه منو اینطوری ببینن چی میشههههههههههههه؟لوازم آرایشی هم کنارم نیسسسسسسس
=باشه باشه آروم باش الان میریم یه چن قلم لوازم آرایشی برات میخرم حله؟(نیشخند)
÷هوف باشه
‰نفس عمیق بکش(خنده)
=(ماشین رو روشن کرد و به راه افتادن)
@(به هوش اومد)
@چیشده؟چرا پیراهنم تنم نیس؟(خواب آلود و خسته)
‰بالاخره به هوش اومدی هیچی فقط داشتم پانسمانت میکردم
@عاها ولی یه چیزی چرا زخمی شده بودم چه اتفاقی افتاد؟
‰(قضیه رو بهش گف)
@یعنی ببین من ریدم دهن یون هون آخه چرا
‰چون اون یه عوضیه
@هوف حالا اینارو ولش جووووووووون لبات چرا کبوده پیل خانم؟
÷(خجالت کشید)
‰هیچی برادر گرامی من دست به کار شد
@جون بابا بنازم حداقل میزاشتین به هوش میومدم بعد دست به کار میشدین(خنده)
=دیگه اون لحظه عصبانی بودم و عصبانیتم رو سر خوردن لبای پیل خالی کردم(نیشخند)
‰وای منم میگم که چرا این اینجوری لبای پیل رو میبوسه
÷میشه موضوع رو عوض کنیم؟من دارم از خجالت میمیرم
=وا خجالت واسه چیه؟
÷همینه که هست(عصبانی شد)
=امروز چندمه؟
÷بیست و پنجم،چطور؟
=امروز روزه پریود شدنته بهتره بریم برات نوار بهداشتی بخریم
÷عاو درسته
منتظر پارتای بعدی باشید گوگولیا
خمارییییییییی
نویسنده:مالک رابین
- ۶.۵k
- ۱۹ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط