باز هم شب شد بیا ، قدری برایم نازکن
باز هم شب شد بیا ، قدری برایم نازکن
در تب آغوش خود ، در خلوتم اعجاز کن
دست در بالین من بگذار امشب تا سحر
باز با شعر و غزل در گوش دل آواز کن
مانده ام در انتظار حسرت چشمان تو
پیش چشمان رقیبان دلبری آغاز کن
چون به شوق دیدن تو آمدم ، قدری بمان
بال خود بگشا ، برای دیدنم پرواز کن
گرچه می دانم نمی مانی ، ولی اینبار هم
باز هم با من بمان ، آ هنگ هستی سازکن
سینه ام گنجینه ی اسرارها از یاد توست
رازها دارم به دل ، قفل دلم را باز کن
در تب آغوش خود ، در خلوتم اعجاز کن
دست در بالین من بگذار امشب تا سحر
باز با شعر و غزل در گوش دل آواز کن
مانده ام در انتظار حسرت چشمان تو
پیش چشمان رقیبان دلبری آغاز کن
چون به شوق دیدن تو آمدم ، قدری بمان
بال خود بگشا ، برای دیدنم پرواز کن
گرچه می دانم نمی مانی ، ولی اینبار هم
باز هم با من بمان ، آ هنگ هستی سازکن
سینه ام گنجینه ی اسرارها از یاد توست
رازها دارم به دل ، قفل دلم را باز کن
- ۲.۶k
- ۰۳ تیر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط