چراغ نفتی مادر بزرگ می سوزد

چراغ نفتی مادر بزرگ می سوزد
و او نگاه خودش را به پیت می دوزد
دوباره او و صدایی که می زند بر در
و مثل بید تنش مادرانه میلرزد
عصا به دست نگاهش به قاب عکس افتاد
و زیر لب به خودش گفت،که رنگ می بازد
من از حوالی چشمش که تازه تَر شده بود
به گریه بوسه زدم، این به عمر می ارزد
.
.
.
.
.
.

#خاص
دیدگاه ها (۳)

هم سلولی خطرناک (part5) ماشین توی جاده‌ی تاریک پیش می‌رفت چر...

هوا سرد بود.از آن شب‌هایی که شهر شلوغ بود، اما انگار برای ا/...

راز خون پارت پنجم

پارت: 22 (بخش3) **زاویه دید: زین**نگاهش اومد بالا و تو تاریک...

موضوع وقتی اسمشون رو تتو میزنی در حالی که داشتی لباس عوض می‌...

جنگل نفرین شده پارت ۲۰

اتاقی که وجود نداشت (part1)باران از عصر شروع شده بود؛ آرام و...

خون و عشق 💘 پارت یازدهمهان هنوز کف خیابون نشسته بودآمبولانس ...

پارت ۵۰ — بعد از اویونگی بعد از برگشتن به پایتخت، تقریباً هی...

007-پنهان در مه - پارت ۷۴

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط