با اینکه بع شرطا نرسیده اما چون بیکارم گفتم واستون پارت ب
با اینکه بع شرطا نرسیده اما چون بیکارم گفتم واستون پارت بزارم
پارت ۱۷ :
ا.ت : اومممم تهیونگی من هنوز سیر نشدما( خمار )
ته :
همونجوری که روش خیمه زده بودم بهش گفتم
فک کردی من از اون لبای سرخ و خوشمزه سیر میشم ( مگه کیکه؟)
اما به نفع خوده ماهدخت من
ا.ت : صب کن ببینم الان به من گفتی چی؟
ته : بگیر بخواب از وقت خوابت گذشته.... اینو گفتم
ا.ت : عجب خریه
مایا قانوم:
با بالاخره ته از روی ا.ت بلند شد و رفت کنار ا.ت رو تخت کپه مرگشو ( خدانکنه) گذاشت
ته : چرا نمیتونم از اون دختر دست بکشم
) دوباره ا.ت رو گرفت بغلش و تا خود صب بوی موهای ا.ت رو استشمام میکرد
ته : دختر تو چی داری که بوی موهات منو از ویسکی ۹۰ درصد بیشتر شیفته ی خودش میکنه ( مست میکنه)
و بالاخره صب شد خداراشکر
صبح ته از ا.ت زود تر بیدار شده بود و به اجوما گفت که واسه ا.ت یه چیز مقوی یا یه سوپ درست کنه ( درصد اطلاعات ته از چیزای مقوی۰)
ا.ت : با صدای تق تق در اتاق بیدار شدم.... کیه ؟ تهیونگه؟ اونکه در نمیزنه مث گاو میاد تو
ا.ت : بفرمایید
اجوما: آوخ سلام... وای بیدارت کردم ؟ ببخشید
ا.ت : عه شمایی اجومااااا وایستا ببینم مگه ساعت چنده ؟
اجوما: ۱۲ ظهر 😇
ا.ت : ...... بح بح...... چی آوردی؟ دستت درد نکنه چرا زحمت کشیدیییییی
اجوما: چیزی نیست که ... یکم سوپه ارباب دستور دادن واست سوپ درست کنم
ا.ت : وای ممنون از تو که درست کردی و تهیونگ که انقدر حواسش هست
اجوما : نوش جونت✨️
ساعت از ۱ ظهر گذشت ۲ شد ۳ شد ۴ شد و نگرانی ا.ت نسبت به ته بیشتر میشد
ا،ت : اجوما میگم احیانا نمیدونی تهیونگ کی میاد؟ نگرانشم همیشه انقدر دیر میکنه
اجوما: نه دیگه دخترم امروز به من گفت که دیر میکنه .... ولی تا الان باید کارش تموم شده باشه
ا.ت : اوم باشه
ویو ا.ت
بابا حوصله ام حامله شد. تو این خونه سوت و کوره به خدا علف زیر پام سبز شد تا این بشر بیاد حالا که اینطوره بزار برم یگم تو اتاق کارشه فوضولیییی
بچه ها باید یه نکته ای بگم بهتون ..... ا.ت نمیدونه که ته داداششو کشته فقط میدونه که جسد داداش ا.ت دست ته دیده شده ....
ا.ت : اووووووو چه دم و دستگاهی داره اینا چی ان سم؟؟؟؟ یا خدا
چه کمد آهنی زشتی تهیونگ یکم رو مد باش خیر سرت پولدار ترین. و گردن کلفت ترین مافیای اسیایییییی
الان من در این کمد رو باز کنم ..... درش پایین نمیوفته؟ ( در کمد رو وا کرد)؛
جانمااااااا چه همه پوشه اینجاست ! نکنه نقاشیهای مهد کودکشه👍🏻 بزار ببینم توش چیه کنجکاویم گل کرده
هیییننننن اینا ... ا... اینا آدم هایی آن که تهیونگ به قتل رسونده ؟؟ نه نه غیر ممکنه
این همه آدم؟ چراااااا
همشون یه وجه اشتراک داشتن ... علاوه بر اینکه همشون مرد بودن روی صورت همشون یه ضربدر بزرگ با ماژیک قرمز رنگ کشیده شده....
بعد از اینکه چند تا از پوشه هارو دیدم ..... خیلی رندوم دلم خواست پوشه ای رو بردام که رنگ پوشش مشکی بود چرا این یکی رنگش با اون زرشکی ها فرق میکنه ؟
بزار ببینم چیه توش
..........
.............
نام : پارک جی هو
عکسش مثلا
وای نه ... نه نه نه امکان نداره
یکم چشمامو مالوندم به امید اینکه توهم باشه اما نه .... این حقیقته ..... حقیقت داره که تهیونک داداش منو ..... همه کسمو ...... همه چیزم رو به قتل رسونده
رفتم صفحه ی بعد ...... تنها چیزی که نوشته بود به فونت بزرگ و تیره رنگ تاریخ قتلش بود
۲ اکتبر ۲۰۲۵ ... فک کنین مثلا خیلی گذشته
دقیقا جلسه ی دوم مشاوره ی من و ته ...... همینجوری اشک میریخت روی پوشه
پوشه رو پرت کردم روی زمین و به سمت اتاق خودم رفتم
هه مثل اینکه تهیونگ هم رسیده .... اماخوداروشکر سمت اتاق کارش نیومده .....
یه چند دقیقه دیگه هم میزارم
پارت ۱۷ :
ا.ت : اومممم تهیونگی من هنوز سیر نشدما( خمار )
ته :
همونجوری که روش خیمه زده بودم بهش گفتم
فک کردی من از اون لبای سرخ و خوشمزه سیر میشم ( مگه کیکه؟)
اما به نفع خوده ماهدخت من
ا.ت : صب کن ببینم الان به من گفتی چی؟
ته : بگیر بخواب از وقت خوابت گذشته.... اینو گفتم
ا.ت : عجب خریه
مایا قانوم:
با بالاخره ته از روی ا.ت بلند شد و رفت کنار ا.ت رو تخت کپه مرگشو ( خدانکنه) گذاشت
ته : چرا نمیتونم از اون دختر دست بکشم
) دوباره ا.ت رو گرفت بغلش و تا خود صب بوی موهای ا.ت رو استشمام میکرد
ته : دختر تو چی داری که بوی موهات منو از ویسکی ۹۰ درصد بیشتر شیفته ی خودش میکنه ( مست میکنه)
و بالاخره صب شد خداراشکر
صبح ته از ا.ت زود تر بیدار شده بود و به اجوما گفت که واسه ا.ت یه چیز مقوی یا یه سوپ درست کنه ( درصد اطلاعات ته از چیزای مقوی۰)
ا.ت : با صدای تق تق در اتاق بیدار شدم.... کیه ؟ تهیونگه؟ اونکه در نمیزنه مث گاو میاد تو
ا.ت : بفرمایید
اجوما: آوخ سلام... وای بیدارت کردم ؟ ببخشید
ا.ت : عه شمایی اجومااااا وایستا ببینم مگه ساعت چنده ؟
اجوما: ۱۲ ظهر 😇
ا.ت : ...... بح بح...... چی آوردی؟ دستت درد نکنه چرا زحمت کشیدیییییی
اجوما: چیزی نیست که ... یکم سوپه ارباب دستور دادن واست سوپ درست کنم
ا.ت : وای ممنون از تو که درست کردی و تهیونگ که انقدر حواسش هست
اجوما : نوش جونت✨️
ساعت از ۱ ظهر گذشت ۲ شد ۳ شد ۴ شد و نگرانی ا.ت نسبت به ته بیشتر میشد
ا،ت : اجوما میگم احیانا نمیدونی تهیونگ کی میاد؟ نگرانشم همیشه انقدر دیر میکنه
اجوما: نه دیگه دخترم امروز به من گفت که دیر میکنه .... ولی تا الان باید کارش تموم شده باشه
ا.ت : اوم باشه
ویو ا.ت
بابا حوصله ام حامله شد. تو این خونه سوت و کوره به خدا علف زیر پام سبز شد تا این بشر بیاد حالا که اینطوره بزار برم یگم تو اتاق کارشه فوضولیییی
بچه ها باید یه نکته ای بگم بهتون ..... ا.ت نمیدونه که ته داداششو کشته فقط میدونه که جسد داداش ا.ت دست ته دیده شده ....
ا.ت : اووووووو چه دم و دستگاهی داره اینا چی ان سم؟؟؟؟ یا خدا
چه کمد آهنی زشتی تهیونگ یکم رو مد باش خیر سرت پولدار ترین. و گردن کلفت ترین مافیای اسیایییییی
الان من در این کمد رو باز کنم ..... درش پایین نمیوفته؟ ( در کمد رو وا کرد)؛
جانمااااااا چه همه پوشه اینجاست ! نکنه نقاشیهای مهد کودکشه👍🏻 بزار ببینم توش چیه کنجکاویم گل کرده
هیییننننن اینا ... ا... اینا آدم هایی آن که تهیونگ به قتل رسونده ؟؟ نه نه غیر ممکنه
این همه آدم؟ چراااااا
همشون یه وجه اشتراک داشتن ... علاوه بر اینکه همشون مرد بودن روی صورت همشون یه ضربدر بزرگ با ماژیک قرمز رنگ کشیده شده....
بعد از اینکه چند تا از پوشه هارو دیدم ..... خیلی رندوم دلم خواست پوشه ای رو بردام که رنگ پوشش مشکی بود چرا این یکی رنگش با اون زرشکی ها فرق میکنه ؟
بزار ببینم چیه توش
..........
.............
نام : پارک جی هو
عکسش مثلا
وای نه ... نه نه نه امکان نداره
یکم چشمامو مالوندم به امید اینکه توهم باشه اما نه .... این حقیقته ..... حقیقت داره که تهیونک داداش منو ..... همه کسمو ...... همه چیزم رو به قتل رسونده
رفتم صفحه ی بعد ...... تنها چیزی که نوشته بود به فونت بزرگ و تیره رنگ تاریخ قتلش بود
۲ اکتبر ۲۰۲۵ ... فک کنین مثلا خیلی گذشته
دقیقا جلسه ی دوم مشاوره ی من و ته ...... همینجوری اشک میریخت روی پوشه
پوشه رو پرت کردم روی زمین و به سمت اتاق خودم رفتم
هه مثل اینکه تهیونگ هم رسیده .... اماخوداروشکر سمت اتاق کارش نیومده .....
یه چند دقیقه دیگه هم میزارم
- ۴.۰k
- ۱۶ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط