وانشات ته سکوت نیمه شب (پارت22)

ا/ت : ته چمدون خودشون جمع کرد و چمدون منم گذاشتن داخل ماشین یه پتو دور رز پیچیدم یه پتو دور خودم یه نگاه به خرسم که گوشه اتاق بود کردم ما نمی تونستیم اون ببریم این داشت اذیتم میکرد رز کنارم ایستاد گفت چرا بهش اینجوری نگاه می‌کنی گفتم چون باید بذارمش برم دیگه اینجا برنمیگردیم رز پتوش در آورد رفت خرسم بغل کرد آورد سمتم گفت نمی‌دونم کجا داری میری ولی نباید آقا خرسه تنها بذاری تو اونو از همه چی بیشتر دوست داری
سرمو به نشونه نه تکون دادم اما رفت سمت در انداختش تو بغل کوک گفت اگه میخوای باهات اشتی کنم این تو ماشینت جا میدی گفتم این چه کاریه رز گفت ساکت کوک هم که مونده بود چیکار کنه خرسم برد بیرون رز پتو دور خودش پیچید منم سفت تر پتوم گرفتم یک دو سه گفتیم سریع سوار ماشین شدیم کوک که داشت خرسم صندوق عقب جا میکرد اومد در بست ته هم پشت فرمون نشست کوک هم سوار شد رز به من تکیه داد گفت من برگردونید خونم گفتم: برمیگردی نگران نباش
ته کوک بهم نگاه کردن چیزی نگفتن ته ماشین روشن کرد شروع به حرکت کرد ....

شب -
هنوز تویه راه بودیم رز بزور تونستیم متقاعد کنیم که نمیتونه فعلا خانوادشو ببینه نمی‌دونستم کجا داریم میریم اما دوستم نداشتم بپرسم تویه راه مجبور شدیم توقف کنیم تا کوک ته برن خون بیارن دیگه دارم مطمئن میشم که کیسه های خون میدزدن
وارد ورودی یه جنگل شدیم بعد از یکم تو راه بودن به یه کلبه جدید رسیدیم فضای این جنگل خفناک بود برعکس جنگل شهر خودمون که حس تازگی طراوت میداد
کوک زود تر از ما از ماشین پیاده شد ماهم با احتیاط بلند شدیم که اطرافم چیز عجیبی حس کردم بو کشیدم گوش تیز کردم یه نفر وجود داره زندس اما زنده هم نیست مثل ... خون آشام ته کوک هم متوجه شدن حتی رز به اطراف خیره شدیم تاریکی جنگل احاطه کرده بود اما این عادی نبود چون باید می‌تونستم تو‌ تاریکی ببینم این یه تاریکی ساختگی بود
با صدای حمله ای از کنارم جای خالی دادم کوک به سمت اون شخص حمله ور شد یکی یکی اضافه شدن این لعنتیا منتظر ما بودن
حمله یکی یکی شروع شد رز ترسیده بودم اما منم مجبور شدم مبارزه کنم باهاشون درگیر شده بودم که صدای غرشی بلند شد با تعجب دنبال صدا گشتم گرگ....بزرگ ترین گرگی بود که می‌تونست وجود داشته باشه تهیونگ بود اولین بار می‌دیدم تبدیل میشه خیره کننده بود زیبا یه گرگ مشکی درست به تاریکی شب حمله تهیونگ باعث شد خون آشاما عقب تر برن اما پشت سر تهیونگ چندتا گرگ دیگه وارد صحنه شدن اونا کی بودن خون آشاما داشتن عقب عقب میرفتن که صدای جیغ رز شنیدم یکی شون رز گرفته بود هممون به سمت رز رفتیم اما دوباره خون آشاما جلو اومدن درگیر شدیم یکی شون شونم زخمیم کرد اما زخمش بسه شد ولی دیر شده بود رز برده بودن
دیدگاه ها (۰)

شاگرد لوس من

وقتی میرین مهمونی ولی...درخواستی ادکلن هم زدم که صدای هول زد...

ممنون که میخونی این داستان واقعی نیست

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁶⁵ویو: جونگ‌کوکبا چند تا ماشین از ...

جنگل نفرین شده پارت ۲۴(فکر کنم)

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

رمان :( تا وقتی که عاشقت شدم )

پارت ۵۸

معامله، p36ماشین از محدوده‌ی شهر خارج شده بود و جاده کم‌کم خ...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب¹¹²جیان،اسلحه ای که زیر شال پشمی‌ش پنها...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط