°𝑀𝑎𝑓𝑖𝑎 𝑙𝑜𝑣𝑒°
پارت 5
(فلش بک به فردا شب)
ویو هیونجین:
ساعت شیش عصر بود و همه باید ساعت هشت تو اون مراسم کوفتی باشن ولی از اونجایی که ما قرار بود اخر از همه واردشیم ساعت نه میرفتیم هرکی تو اتاق خودش مشغول اماده شدن بود منم رفتم در کمد رو باز کردم تا لباسامو بپوشم یه شلوار مشکی تقریبا تنگ پوشیدم و یه رکابی سفید پوشیدم روی اون رکابی هم یه پیراهن مشکی پوشدم و دکمه هاش رو باز گذاشتم و استینش رو تا بازو بالا کشیدم جوری که رگای برجسته دستم معلوم بود و همینطور تتوی رعد برق که از ساق دستم تا کتفم بود خودنمایی میکردن بعد از پوشیدت بوت هام و بستن کمربند و اویز کردن ساعت مردونه ام و بستن دستبندی که رزی بهم هدیه داده بود رفتم پایین که دیدم همه پایینن به غیر از رزی و یجی همیشه خدا این دوتا دیر میکنن
جیسونگ:چهیونگ یجی قصد ندارین بیاین پایین دیر شددد
چریونگ:حالا دیرم بشه مهم نیست
جونگین:اهوم راست میگه اصلا قصد ما اینه که دیر بریم
(بلاخره رزی و یجی تشریفشون رو اوردن)
هیونجین:چه عجب پرنسسا تشریف اوردن الان دیگه حتما مراسم تموم شدهه
رزی:فدای سرمون حداقل دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدن است مگه نه یجی جونم(به خنده دندون نما)
یجی:معلومه اونی خوشگلم راست میگه(با تایید و خنده)
بنگچان:به روبا میگن شاهدت کیه میگه دمم البته ببخشید به سنجاب میگن
رزی:زهرماررر...خب بریم دیگهههه
هیونجین:اوکی بریم فقط رزی چریونگ و جونگین با من بقیه با چان
چان:باشه بریم سوارشیم دیر شد
ویو نویسنده:
بعد از نیم ساعت رانندگی رسیدن به اون مراسم که توی یه عمارت بزرگ برگزار میشد درواقع این عمارت چهار طبقه داشت سه طبقه بلا و یه طبقه زیر زمین که مخصوص افراد ویژه بود توی سه طبقه اول مافیا ها افراد معروف رو به بهونه پارتی و خوشگذرونی میوردن ولی بعد اونارو میکشتن یا پولاشون رو بالا میکشیدن یا اونهارو هم عضوی از خودشون میکردن به محض اینکه اونها وارد شدن بوی ویسکی و سیگار تو بینیشون پیچید چون که به این بو عادت داشتن اذیت نشدن یکمی وایستادن تا اونجارو کامل انالیز کنن که یه مرد با یه کت و شلوار مشکی که بنظر میومد بادیگارد باشه اومد و اونا رو به طبقه ی پایین هدایت کرد اون گوشه یه پسر بود که اسم گروه های مافیایی که وارد میشدن رو اعلام میکرد جنی سمت اون پسر رفت و گفت:
جنی:هی بچه اسم گروه مارو بگو
پسر با نیشخند نگاش کرد و گفت:خب اسمو بهم بگو تا اعلامش کنم
جنی در گوش پسر خم شد و با حالت خیلی ترسناک و سردی اسم گروه رو گفت به محض اینکه اسم گروه رو گفت پسر از ترس خشک شد ولی بعد سریع به خودش اومد و اسم گروه رو اعلام کرد جنی نیشخندی زد و رفت پیش بقیه همگروهی هاش به محض اینکه اسم گروه BLACK BOOLD اعلام شد همه نگاها سریع به سمت ورودی رفت بعضیا با نفرت نگاه میکردن بعضیا با تعجب و بعضیا با لبخند نگاه میکردن و بین همه ی اینها یکنفر با نگاه دیوونه مانندی نگاشون میکرد شاید فکر کنید که اون نگاه برای فلیکس و گروهشه ولی اصلا اینطور نیست چون اونها هنوز نیومده بودن که....
هایی کیوتا چطورین؟؟
ببخشید که نبودم من اصلا حالم از لحاظ جسمی خوب نبود امیدوارم درک کنید:)
راستی بنظرتون کی داشت با تنفر و دیوونگی هیونجین و رزی ر نگاه میکرد؟؟
امیدوارم از این پارت خوشتون اومده باشههه
شرایط برای پارت بعدی:
لایک 20
کامنت 25