فیک من بخاطر تو میمیرم : پارت دو

صب کن ببینم اینا که..اینا که اعضان..دارن اسلحه جابه جا میکنن؟این همه مواد!؟؟؟خدایا مگه اینا ادم خوبه ی کیپاپ نبودن؟؟ چشامو میمالیدم خودمو نیشگون گرفتم تا بفهمم بیدارم بلهه شتتتتت فاکککک چرا یهو همچین شد؟؟؟چییی کشتششش! جونگ کوک مرده رو کشتش فقط چون ده ثانیه دیر تر اومد...داشتم ازشون فیلم میگرفتم که یهو جونگ کوک سرشو برگردون سمتمو منو دید شتتت ازتون بدم میاد قاتلااا الان که منو دید ینی منم میمیرم؟نه من اینجوری نمیمیرم..جونگ کوک به تهیونگ یه چیزی گفت که تهیونگ داشت میومد سمتم خیلی اروم و ریلکس بود ولی من نه..تند تنداز اون محله فاکی دور شدم..با دو فرار کردم و سوار ماشین شدم و در رفتم با سرعت برق از اونجا رفتم.. گوشیم..فیلمم تو گوشی بود..پس دلیل محبوب بودنشون از همه طرف این بود..ازشون متنفرم از هر هفتاشون..اونا قاتلن..از فنا شون به عنوان سپر استفاده میکنن..این باعث میشد خودمو سرزنش کنم که فنشونم..با این حال من نمیتونم تو کره بمونم اینجا جونم در امان نیست اونا چهرمو دیدن و هر لحظه ممکنه بکشنم چون جونگ کوک کاملا متوجه شد داشتم فیلم میگرفتم..برای اینکه فیلمو نگه دارم تو هارد و فلشم سیو کردم.. عین چی میروندم هر لحظه ممکن بود تصادف کنم ولی اون لحظه چیزی برام ارزش نداشت..اشکام همینطور میریخت و یاد کنسرتا میفتادم،اخرین باری که کنسرت داشتن با یونا رفتیم قسمت وی ای پی و جیمین بهمون گل داده بود..هعی چقد خر بودیم..وقتی مطمئن شدم ازشون حسابی دور شدم رفتم خونه یوجین.
یوجین:میاااا کجا بودی*داد*
میا:یوجین نمیدونی..اتفاق بدی افتاد..من..م..من‌ باید برگردم آمریکا!
یوجین:منو مسخره کردی؟همین امروز اومدیم!
میا:یوجین جونم در خطره..بزار برات بگم.
*میا همه چیزو به یوجین گفت و فیلمی که گرفت رو نشون یوجین داد*
یوجین:م..میا..الان ا الان میخای چیکار کنی؟
میا:گفتم که باید برگردم
یوجین:تنها میخای بری؟
میا:اره دیگه..
یوجین:میا تنها خطرناکه منم باهات میام
میا:نه تو برو مامان بابات منتظرتن برو پیششون
یوجین:من ریسک نمیکنم.باهات میام!
انقد اصرار کرد که گذاشتم باهام بیاد..ترس تموم وجودمو گرفته بود. پروازمون ساعت ۵بود دو ساعت دیگه.من فقط داشتم به اون لحظه فک میکردم..هر چقدر میخاستم خوش بین باشم نمیشد من من با چشای خودم دیدم مرده رو کشت..بالا خره ساعت پنج شد اماده بودم پس فقط یه ماسک گذاشتم و سوار ماشین شدیم و راه افتادیم سمت فرودگاه.
*بعد پرواز امریکا.
رفتم خونه یوجینم اومد پیشم قرار شد شب پیشم بمونه..یوجین خیلی پسر خوبیه ینی اگه منو اونو تنها و لخت لب دریا هم ول کنن هیچ کاری باهم نداریم بچه ی پاکیه😂به ننم زنگیدم و یکم صحبت کردیم..تصمیم گرفتم چند وقتی که میخاستم استراحت کنمو به کل فراموش کنم و خودمو با پرونده ها سر گرم کنم. جانگ ته موکل جدیدم(نمیدونم چرا اکثر موکلام کره ای یا ژاپنین)باهام تماس گرفت اون شرط بندی رو برده بود خیلی پول زیادی بود چند هزار میلیارد دلار..اما فقط یک سوم پولشو گرفت و واسه همین از اون سایت شرط بندی شکایت کرد.سایت خفن و بزرگی بود.اولین جلسه دادگاهمون فرداست و فلن هیچ مدرکی ندارم.رفتم پیش جانگ ته.
جانگ ته:سلام،میا من یه مشخصاتی از رییس سایت پیدا کردم.کیم یو شیک بیست و نه ساله ساکن هنگ کنگ خیلی خر پوله و رفیق جینگ یکی از مقامای بالای هنگ کنگه و واسه همین همه جا پارتی بازی داره.
دیدگاه ها (۰)

اجبار به بدبختی پارت ۴۵

وقتی میرین مهمونی ولی...درخواستی ادکلن هم زدم که صدای هول زد...

پری کوچولوی منپارت۶کوک: چ...چی چی میگی ته ته بلند شو نمیخوام...

پارت ۲۶

پارت ۴۲

کوچولوی من

ویو جونگ کوک صبح:از خواب بیدار شدم و یاد اتفاق های دیروز افت...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁶⁷ویو: اتچند ساعت گذشته بود، ولی ه...

ممنون که میخونی این داستان واقعی نیست

پارت ۵ ویو جونگ کوک:وقتی کارام رو تموم کردم رفتم قصر وقتی رس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط