یوسف کنعان من، کنعان شعرم پیر شد

یوسف کنعان من، کنعان شعرم پیر شد
باز آی از مصر باور کن که دیگر دیر شد

درد هجرت چشم یعقوب دلم را کور کرد
پس تو پیراهن بیاور، ناله ام شب گیر شد
MNTZR_GRAPHYK
دیدگاه ها (۱)

اي مـظـهـر خـداي جـهـان - مـقـتـدا- بيا😭🤲🏻اي خـتـم هـشـت و چ...

یوسف پیامبر

یوسف پیامبر

یوسف پیامبر

◝ تیمــــآرم‌ کــن . . ◟- #ParT_9 "┄┄┄┄┄┅┅┄<<😈🔥>>┄┅┅┄┄┄┄چشما...

عاشقانه های شبنم

حکایت آسایشگاه در خیابون یه مرد میانسالی جلومو گرفت , گفتآقا...

جاده بی راهه

آی زن!در سرانگشتانت چه می‌گذشتآن هنگام که قالیِ جان مرا می‌ب...

«فصل۲ The magic of lov »part ۱۷۴خندیدم و دستمو سمت موهاش بر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط