swim with me
swim with me 👅
#swim_with_me
𝑷𝑻 13
ویو هویج:
پسر یک قدم به دختر منتظر رو به روش برداشت و تو چشماش نگاه کرد.
_ات میخوام یه کاری کنم اما لطفا تعجب نکن یا سوالی نپرس به موقعش همه چیو میگم...
=ام... باشه
ات منتظر بود هوسوک حرفی بزنه اما اون ات رو تو اغوشش کشید، دستای بی نقصشو دور ات حلقه کرد و به بدنش چسبوند.
سرشو توی گردنش فرو کرد و نفس عمیقی کشید انگار. داشت یه چیزیو امتحان میکرد.
دختر همینجوری مثل مجسمه خشکش زده بود نمیتونست چیکار کنه اما مانع هوسوک نشد، بدن هوسوک اونو بیشتر خواب الود میکرد اما خودشو بیدار نگه داشت. رفتار های پسر طوری گیجش کرده بود که نمیدونست چیکار باید بکنه.
پسر که انگار داشت به ارامش میرسید چنگش روی ات شل شد و وزنش یکم بیشتر سمت ات متمایل شد و این باعث شد ات فکر کنه هوسوک داره میفته پس با نگرانی دستاشو دور هوسوک حلقه کرد تا مانع از افتادنش بشه.
پسر سرشو عقب برد ، فاصله صورت هاشون زیاد نبود.
پسر با تعجب گفت:
_چیزی شده؟
وقتی ات حرف میزد اون نگاهش به لب هاش بود و این حس که دوست داره اون هارو ببلعه پاشت دیوونش میکرد.
=نه فقط فکر کردم داری میفتی... همین
پسر ریز ریز خندید و با صدای نرم و کمی ذوق بچه گانه گفت:
_نگرانم شدی؟
دختر نگاهشو دزدید و گفت:
=به هر حال غریزه انسانیه...
_همین؟... چقدر بد یعنی هر کسی بود اینجوری بغلش میکردی و طوری سرخ میشدی که حتی تو این تاریکی دم صبح هم دیده میشه؟
=خیلی پررویی هوسوکا.
_بیا با ماشین من بریم خونه
=خودم ماشین دارم
_میدونم، بعدا خودم میارمش ولی الان خیلی خواب الودی نمیتونی رانندگی کنی.
=باشه ممنون
ویو هوسوک:
میخواهم در چشمانت زندگی کتم، در اغوشت جان دهم و در قلبت دفن شوم:)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اینم پارت جدیدددد🎀
شرایط:
لایک: ۲۵
کامنت: ۱۵
بازنشر: ۵
.
.
.
#معروف_پرست_نباشیم
#بی_تی_اس
#فیک_نویس
#فیک
#فیک_بی_تی_اس
#فیک_تهیونگ
#فیک_جونگ_کوک
#فیک_جیمین
#فیک_جین
#فیک_نامجون
#فیک_شوگا
#فیک_جیهوپ
#فیک_نامجین
#فیک_مافیایی
#فیک_تهکوک
#فیک_یونمین
#فیک_استریت
#فیک_ته
#فیک_کوک
#فیک_یونگی
#بی_تی_اس
#بنگتن
#آرمی
#کیپاپ
#فن_فیکشن
#داستان_بی_تی_اس
#سناریو_بی_تی_اس
#فانتزی
#نامجون
#جین
#یونگی
#شوگا
#جیمین
#هوسوک
#جی_هوپ
#جونگ_کوک
#جی_کی
#ته_ته
#swim_with_me
𝑷𝑻 13
ویو هویج:
پسر یک قدم به دختر منتظر رو به روش برداشت و تو چشماش نگاه کرد.
_ات میخوام یه کاری کنم اما لطفا تعجب نکن یا سوالی نپرس به موقعش همه چیو میگم...
=ام... باشه
ات منتظر بود هوسوک حرفی بزنه اما اون ات رو تو اغوشش کشید، دستای بی نقصشو دور ات حلقه کرد و به بدنش چسبوند.
سرشو توی گردنش فرو کرد و نفس عمیقی کشید انگار. داشت یه چیزیو امتحان میکرد.
دختر همینجوری مثل مجسمه خشکش زده بود نمیتونست چیکار کنه اما مانع هوسوک نشد، بدن هوسوک اونو بیشتر خواب الود میکرد اما خودشو بیدار نگه داشت. رفتار های پسر طوری گیجش کرده بود که نمیدونست چیکار باید بکنه.
پسر که انگار داشت به ارامش میرسید چنگش روی ات شل شد و وزنش یکم بیشتر سمت ات متمایل شد و این باعث شد ات فکر کنه هوسوک داره میفته پس با نگرانی دستاشو دور هوسوک حلقه کرد تا مانع از افتادنش بشه.
پسر سرشو عقب برد ، فاصله صورت هاشون زیاد نبود.
پسر با تعجب گفت:
_چیزی شده؟
وقتی ات حرف میزد اون نگاهش به لب هاش بود و این حس که دوست داره اون هارو ببلعه پاشت دیوونش میکرد.
=نه فقط فکر کردم داری میفتی... همین
پسر ریز ریز خندید و با صدای نرم و کمی ذوق بچه گانه گفت:
_نگرانم شدی؟
دختر نگاهشو دزدید و گفت:
=به هر حال غریزه انسانیه...
_همین؟... چقدر بد یعنی هر کسی بود اینجوری بغلش میکردی و طوری سرخ میشدی که حتی تو این تاریکی دم صبح هم دیده میشه؟
=خیلی پررویی هوسوکا.
_بیا با ماشین من بریم خونه
=خودم ماشین دارم
_میدونم، بعدا خودم میارمش ولی الان خیلی خواب الودی نمیتونی رانندگی کنی.
=باشه ممنون
ویو هوسوک:
میخواهم در چشمانت زندگی کتم، در اغوشت جان دهم و در قلبت دفن شوم:)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اینم پارت جدیدددد🎀
شرایط:
لایک: ۲۵
کامنت: ۱۵
بازنشر: ۵
.
.
.
#معروف_پرست_نباشیم
#بی_تی_اس
#فیک_نویس
#فیک
#فیک_بی_تی_اس
#فیک_تهیونگ
#فیک_جونگ_کوک
#فیک_جیمین
#فیک_جین
#فیک_نامجون
#فیک_شوگا
#فیک_جیهوپ
#فیک_نامجین
#فیک_مافیایی
#فیک_تهکوک
#فیک_یونمین
#فیک_استریت
#فیک_ته
#فیک_کوک
#فیک_یونگی
#بی_تی_اس
#بنگتن
#آرمی
#کیپاپ
#فن_فیکشن
#داستان_بی_تی_اس
#سناریو_بی_تی_اس
#فانتزی
#نامجون
#جین
#یونگی
#شوگا
#جیمین
#هوسوک
#جی_هوپ
#جونگ_کوک
#جی_کی
#ته_ته
- ۱۴۲
- ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط