زِ انتظارِ صبح با هم حرف‌هایی می‌زنیم.

زِ انتظارِ صبح با هم حرف‌هایی می‌زنیم.
با غباری زردگونه پیله بر تن می‌تنیم؛
من به دست، او بانگ خود، چیزهایی می‌کنیم.


#نیما_یوشیج
دیدگاه ها (۰)

بابا لنگ دراز عزیزم! از تو آموختمزندگی چیزهایی نیست که جمع م...

در سکوتِ صبح، قدردانِ تمامِ نعمت‌هایی هستم که گاهی از شدتِ ع...

‌‌‌‌🕊‌ೋ✿࿐༻⃘⃕⃟ٜٖٜٖ 𖣦‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌...

صبحِ من،همان دست‌های مهربانِ توستآغوش پُر مهرتو دوستت دارم‌ه...

📖 خداوند متعال می‌فرماید:﴿ وَقُلِ اعْمَلُوا فَسَيَرَى اللَّه...

اکثر کسانی که ز دست در رفتنداین ماشین ها رو کفش پاهشونحساب م...

گاهی برای بهتر زندگی کردن، باید زاویه نگاهمان را عوض کنیم.📖 ...

هر زمان شوری دگر دارم ز توهر نفس دل خسته‌تر دارم ز توبر بساط...

ریشه مشکلات کشور کجاست؟ما ایرانیان خیلی با هوشیم خیلی قشنگ ح...

سیاسی اجتماعی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط