{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زِ انتظارِ صبح با هم حرف‌هایی می‌زنیم.

زِ انتظارِ صبح با هم حرف‌هایی می‌زنیم.
با غباری زردگونه پیله بر تن می‌تنیم؛
من به دست، او بانگ خود، چیزهایی می‌کنیم.


#نیما_یوشیج
دیدگاه ها (۰)

#کتاب #کتاب_خوانی #یار_مهربان#کتاب_خوب_بخوانیم #کتابخانه #کت...

#کتاب #کتاب_خوانی #یار_مهربان#کتاب_خوب_بخوانیم #کتابخانه #کت...

#کتاب #کتاب_خوانی #یار_مهربان#کتاب_خوب_بخوانیم #کتابخانه #کت...

سناریو

🎶..تنها که می شوم زنیتلخی سکوتم را می گیرد دست به خاطراتم می...

این روزهادرد، فقط دردِ تن نیست،دردِ شنیده نشدن است.دردِ حرف‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط