{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چه هوایی

چه هوایی
چه طلوعی
جانم
باید امروز حواسم باشد که اگر قاصدکی را دیدم
آرزوهایم را
بدهم تا برساند به خدا
به خدایی که خودم میدانم
نه خدایی که برایم از خشم
نه خدایی که برایم از قهر
نه خدایی که برایم ز غضب ساخته اند
به خدایی که خودم میدانم
به خدایی که دلش پروانه است
و به مرغان مهاجر هر سال راه را میگوید
و به باران گفته است باغها تشنه شدند
و حواسش حتی
به دل نازک شب بو هم هست
که مبادا که ترک بردارد
به خدایی که خودم میدانم
چه خدایی
جانم...
دیدگاه ها (۱)

★☆رمز عبودیت★☆** از ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻫﺮﮔﺎﻩ ﺧﻮﺍﺳﺘﯿﺪ ﮐﻠﻤﻪ ﺍﯼ ﻧﺎﺧﻮﺷﺎﯾﻨﺪ ﺑﻪ...

موضوع انشاء : عمرت را چگونه گذراندی...بنام خداحسرت دیدن کربل...

عاشقی را وسعت احساس درمان می کندزخم ها را اشکِ عطرِ یاس درما...

ﺍﺷﮏ ﺷﻮﺭ ﺭﻭﺿﻪ ﻫﺎ ﺷﯿﺮﯾﻦ ﺗﺮ ﺍﺯ ﺷﻬﺪ ﻭ ﻋﺴﻞﺳﺮ ﺷﮑﺴﺘﻦ ﺍﺯ ﻏﻤﺖ ﺩﺭ ﻧﺰﺩ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط