{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

لب من عطر تو را دارد و من می ترسم

لب من عطر تو را دارد و من می ترسم
نکند مادرم از بوسه ی مان بو ببرد

اگر امشب بت من دست به ابرو ببرد
خبر مرگ مرا باد به هر سو ببرد

هر کسی شعر به چشمان تو تقدیم کند
مثل این است که رقاصه به باکو ببرد

سر مویی اگر از حسن تو معلوم شود
سر انگشت زیاد است که چاقو ببرد!

روسری های تو باعث شده زنبور عسل
جای گل حسرت و اندوه به کندو ببرد

لب من عطر تو را دارد و من می ترسم
نکند مادرم از بوسه ی مان بو ببرد

باز هم خیره به عکست شده ام تا شاید
این سری چشم تو را چشم من از رو ببرد 
دیدگاه ها (۵)

تقدیم به دوستان مجازی خودمﺩﻭﺳــﺖ ﻣـــﺠﺎﺯﯼ ﻣــﻦ ... ...

میلادتوشیرین ترین بهانه ایست که میتوان باآن به رنجهای زندگی ...

امشب احساس غزل ، وقف نگاهت میکنمواژه ها را سرخوش از رخسارماه...

من تشنه ی باران تو بودم تو نبودیدر آتش حرمان تو بودم تو نبود...

پیکرتراش پیرم و با تیشه‌ی خیالیک شب تو را ز مرمر شعر آفریده‌...

چشم بد ازت دور زندگیم

ندهد هيچ گلى عطـر خوش بوی تو رانفـروشم بــه جهـان پیـچشی از ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط