{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رایا نمی‌دونم چه قدر باید بگذره تا ماها زندگی کردن و یاد

رایا نمی‌دونم چه قدر باید بگذره تا ماها زندگی کردن و یاد بگیریم؟ یاد بگیریم تیکه‌های دلمون رو از گذشته و تیکه‌های سرمون رو از آینده پس بگیریم؟ چند تا روز و ماه و سال و باید حروم کنیم تا انقدر بزرگ شیم که با هر نیمه شبی، با هر بارونی، با هر پاییزی چند سال پرت نشیم به عقب؟ یا بالاخره کی این «تهش چی میشه‌»ی لعنتی دست از سرمون برمی‌داره؟ تا کی باید جاده‌ها رو قربانی کنیم که برسیم؟
تو تمام دنیا هیچی مثل آدمایی که زیر بارون راه میرن غمگینم نمی‌کنه. آدمایی که خودشون اینجان و با هر قطره پرت میشن به یه نرسیدن، به یه نشدن، به یه نخواستن... کاش یادمون بمونه زندگی بالاخره یه جا ما رو بین این «ای کاش‌ها» و «تهش چی می‌شه‌ها» ول میکنه‌میره. میره و دیگه برنمی‌گرده.
دیدگاه ها (۱)

اوه...هرزه، فاحشه، بی حیا، از این حرف ها زیاد پشت سر اون دخت...

همه‌احساساتِ من بوی عطرت‌را می‌دهدوقتی‌که صدا قلبت را می‌شنو...

.دختری بودم که شبیه هیچکس نبودو هیچکس حرفهایش را نمیفهمیدیک ...

آن کهنه درختم که تنم زخمی برف استحیثیت این باغ منم؛خار و خسی...

نمیشه همه چیز رو امتحان کرد!مثلا اگه بخوایم بدونیم سیانور چه...

دلتنگ یک رفیق پارت ۲۴سعیتو بکن !شدو : نه نمیشه بهتون که گفتم...

عاشقانه های شبنم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط