{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

You must love me... P17

بچه ها کلا چند ساعت از آخرین پارتی که گذاشتم گذشته و من از همین الان دستمو به گ.ا دادم😞
هیچی گرفته نه باد کرده نه کبود شده فقط درد میکنه اما خیلییی زیاد.
پس اگه یکم امروز تایپم ناخوانا شد به بزرگی خودتون ببخشید🌹
بریم برای ادامه
ادامه ی هرماینی ویو
رفتیم کلاس هاگرید که اونجا به معنای واقعی کلمه نابود شدم حیوونا مثل حیوون رفتار میکردند!..... خب... راستیتش حیوونن...... بگذریم بدتر از اون اینه که هاگرید گفت باید با یکی یار بشیم بریم توی جنگل دنبال یه حلزون آبی که خیلی هم کمیابه و حدود 100 تاش توی جنگل ما وجود داره رو پیدا کنیم و ژل لزجش رو برداریم بیاریم.
هری و جینی با هم یار شدند رون هم با لوندر(اسمش این بود دیگه؟) نویل هم با لونا دیگه رسماً همه کاپل بودن تا دو شخص ساده که دنبال یه حلزون حال بهم زن هستند.
والا به طرز عجیبی دراکو اومد با من یار شد که کم مونده بود سرمو بزنم به دیوار!
راه افتادیم و من اول گفتم به سمت دریاچه ی سیاه بریم اما دراکو مخالفت کرد.
دراکو: نه اول بیا بریم صخره ها رو بگردیم.
هرماینی: اما این نوع حلزون توی مناطق مرطوب زندگی می کنه!
دراکو: خب صخره ها هم مرطوبن!
هرماینی: نه نیستن!
رفتیم کل صخره ها رو گشتیم و همش به بن بست برخورد کردیم اخر سر دراکو قبول کرد بریم سمت دریاچه ی سیاه.
راهمون تا دریاچه خیلی زیاد بود و همه ی راه رو تا دریاچه دویدیم و دراکو هم گشنش شده بود.
دراکو: من خیلی گشنمه
هرماینی: خب چیز خوردنی اینجا ها پیدا نمیشه.
یهو چشمم به حلزون آبی رنگی افتاد که روی یه سنگ دقیقا وسط دریاچه ی سیاه بود.
دراکو: اووووه چه تمشکایی
هرماینی: راستی دراکو بیا اینجا حلزون رو پیدا کردم.
صدایی از دراکو نیومد که صدای افتادن شنیدم برگشتم دیدم دراکو پخش زمین شده و توی دستش هم تمشک بنفش بود!
اون تمشک ها سمین!
تا جایی که خوندم ژل حلزون درمانش می کنه.... تصمیم گرفتم برم تا دریاچه حلزون رو بیارم.
شنلم رو در آوردم و دل رو زدم به دریا آب تا کمرم میرسید و به سختی توی اون آب سرد به حلزون رسیدم برش داشتم و برگشتم دستمو گرفتم و حلزون رو فشار دادم که مایع لزجی ازش اومد باورم نمیشه اینو باید یهش بدم بخوره! بهش دادم و قورت داد و یهویی پاشد اگه به موقع سرمو به عقب نمی کشیدم سرش به سرم برخورد میکرد.
دراکو: چیشده؟!
هرماینی: هیچی تو بیهوش شده چون تمشک سمی خوردی حالا پاشو ژل حلزون رو از دست دادیم اما خود حلزون رو میبریم و به هاگرید توضیح میدیم چه اتفاقی افتاد.
برگشتیم پیش هاگرید شب شده بود از بس طولش داده بودیم بهش همه چیز رو توضیح دادیم و اون گفت مشکلی نیست و می تونیم بریم.
توی راهرو که داشتم با دراکو راه میرفتم دستمو گرفت و باهم رفتیم برج نجوم.
هرماینی: چرا داری منو میبری برج نجوم
دراکو: خودت می فهمی....
به بالای برج نجوم که رسیدیم دراکو گفت چشمامو ببندم که وقتی باز کردم دیدم جلوی پام زانو زده و یه جعبه انگشتر رو باز کرده و بعدش صدایی صاف کرد و گفت
دراکو: هرماینی جین گرنجر... آیا شما نامزد دراکو لوسیوس مالفگی میشوید؟
من که مونده بودم چی بگم که دست خودم نبود که گفتم بله
دراکو انگشتر رو دستم کرد و اومد بغلم کرد.
بچه ها نابود شدمممم....
به بدبختی همینو نوشتم😒
لطفا لایک کنین❤️❤️
مرسییییییییییییییی 💌💌💌💌💌💌
دیدگاه ها (۰)

You must love me... P16

ولی جذابیت رابرت پتینسون

You must love me... P12

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط