در اوج عشق و دلداری به ناگاه
در اوج عشق و دلداری به ناگاه
شدم او را ز یاری دیگر آگاه
بر آن افسانه ی عشق دروغین
زدم لبخند تلخی نا خود آگاه
برای کاستن از سوزش دل
دمیدم اندر آن با سردی آه
کمی آرام شد امّا چه گویم
مگر ساکت شود این سوز جانکاه
چو شب شد خواب بر چشمم نیامد
بگفتم درد خود با زهره و ماه
تو گویی آن دواَم همدرد بودند
ز بالا چون شنیدم!: " آاه! آه! آه!"
...
شدم او را ز یاری دیگر آگاه
بر آن افسانه ی عشق دروغین
زدم لبخند تلخی نا خود آگاه
برای کاستن از سوزش دل
دمیدم اندر آن با سردی آه
کمی آرام شد امّا چه گویم
مگر ساکت شود این سوز جانکاه
چو شب شد خواب بر چشمم نیامد
بگفتم درد خود با زهره و ماه
تو گویی آن دواَم همدرد بودند
ز بالا چون شنیدم!: " آاه! آه! آه!"
...
- ۱.۱k
- ۱۸ مرداد ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط