باز هم من زنده ام،
باز هم من زنده ام،
آه ای خدا متشکرم
باز باران بر غبار شیشه ها، متشکرم
باز هم بیداری و خمیازه و صبحی دگر
دیدن آینه و نور و صدا، متشکرم
باز هم یک سفره و یک چای داغ و نان گرم
فرصت دیدار تو در این فضا، متشکرم
بار دیگر می توانم بو کنم از پنجره
یاس خیس خانه ی همسایه را، متشکرم
گرچه در این وقت پر، گهگاه یادت می کنم
خاطرم جمع است می بخشی مرا، متشکرم
من که بی تسبیح و بی سجاده ام
از من بگیر، این تغزل را بعنوان دعا، متشکرم
«حمید مصدق»
آه ای خدا متشکرم
باز باران بر غبار شیشه ها، متشکرم
باز هم بیداری و خمیازه و صبحی دگر
دیدن آینه و نور و صدا، متشکرم
باز هم یک سفره و یک چای داغ و نان گرم
فرصت دیدار تو در این فضا، متشکرم
بار دیگر می توانم بو کنم از پنجره
یاس خیس خانه ی همسایه را، متشکرم
گرچه در این وقت پر، گهگاه یادت می کنم
خاطرم جمع است می بخشی مرا، متشکرم
من که بی تسبیح و بی سجاده ام
از من بگیر، این تغزل را بعنوان دعا، متشکرم
«حمید مصدق»
- ۹۶۰
- ۱۹ فروردین ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط