خلاصه داستان : یک نانوا و هسرش که به شدت خواهان بچهدار ش
خلاصه داستان : یک نانوا و هسرش که به شدت خواهان بچهدار شدن هستند، برای رسیدن به هدف خود با جادوگری معامله میکنند. جادوگر به آنها وعدهٔ یک کودک را میدهد اگر بتوانند برای او شنلی به قرمزی خون، شنل قرمزی، گاوی به سفیدی شیرجک و لوبیای سحرآمیز، کفشهایی به خالصی طلاسیندرلا و مقداری از موهای زرین راپانزل را بیاوردند. برای بدست آوردن این اقلام، نانوا باید به درون جنگلی تاریک و اسرارآمیز سفر کرده و با غولی که تهدید به نابودی تمام روستایان میشود به مبارزه بپردازد.
- ۷۴۹
- ۳۱ خرداد ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط