{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دفترم را باز ڪردم ابر هم بارید من

دفترم را باز ڪردم ابر هم بارید من
مانده بودم آسمان هم ؛ دست من راخوانده بود

تا قلم بر روے ڪاغذ آمد و شعرے نوشت
جوهرش واژه به واژه خسته و درمانده بود

شعر را گفتم تمام و نبض احساسم تمام
چشم ها را بستم و دیدم نفس جامانده بود

ابر باریدن گرفت و دفترم هم باز ماند
سیل آمد هم من و هم خانه را خوابانده بود

خواستی شعر مرا از بارش باران بپرس
چون قلم از گفتنش در دفترم درمانده بود
دیدگاه ها (۱)

بعضی ناراحتی ها را هیچ وقت نباید فراموش کرد بعضی دلخوری ها ب...

عاشق شده ام حال و هوایم خوبست درد است ولی درد برایم خوبست آر...

+ البعض یبکی کی ینسیوالبعض یضحک کی ینسیوالبعض ینام کی ینسیوا...

اینجوریه کهیا تو دوستش داری اون نه ...یا اون دوستت داره تو ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط