دفترم را باز ڪردم ابر هم بارید من
دفترم را باز ڪردم ابر هم بارید من
مانده بودم آسمان هم ؛ دست من راخوانده بود
تا قلم بر روے ڪاغذ آمد و شعرے نوشت
جوهرش واژه به واژه خسته و درمانده بود
شعر را گفتم تمام و نبض احساسم تمام
چشم ها را بستم و دیدم نفس جامانده بود
ابر باریدن گرفت و دفترم هم باز ماند
سیل آمد هم من و هم خانه را خوابانده بود
خواستی شعر مرا از بارش باران بپرس
چون قلم از گفتنش در دفترم درمانده بود
مانده بودم آسمان هم ؛ دست من راخوانده بود
تا قلم بر روے ڪاغذ آمد و شعرے نوشت
جوهرش واژه به واژه خسته و درمانده بود
شعر را گفتم تمام و نبض احساسم تمام
چشم ها را بستم و دیدم نفس جامانده بود
ابر باریدن گرفت و دفترم هم باز ماند
سیل آمد هم من و هم خانه را خوابانده بود
خواستی شعر مرا از بارش باران بپرس
چون قلم از گفتنش در دفترم درمانده بود
- ۶۹۲
- ۱۷ آذر ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط