{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶
#پارت_12
_آشنا میشی باهاش!
خمیازه ای کرد با خوابالودی لب زد
+بخوابم
سری تکون دادم..
بعد از گذشت چند دقیقه چشاش بسته شد..
چشام که گرم خواب شدن گوشی زنگ خورد کلافه گوشیو برداشتم رو دکمه پاسخ کلیک کردم
صدای حامد اومد
_مرد حسابی گروگانگیر هم شدی؟
کلافه غریدم:
+ چی میگی ناموسا ؟
_این زنِ آمده خونه ام مغزمو خورده از بس میگه این آقاعه بچمو ازم گرفته!
+به اون ه.رزه بگو پناه تا ابد مال اهوراعه!
یا فردا اون مبلغی رو که گفتم قبول می‌کنه و میگیره یا هم که دیگه هیچوقت نمیبینمش!
_این چه کاریه آخه اهورا؟
دختر میخوای بگو با.کره پیدا میکنم برات ..ولی اون بچه رو ول کن!
+بحث باک.ره بودن نیست من از این دختر خوشم اومده و هیچکس نمیتونه ازم جداش کنه!
بعد گوشیو قطع کردم که اسم حامد دوباره روی گوشی نمایان شد کلافه گوشیو خاموش کردم..
خودمو روی تخت انداختم سرمو بین حجم زیادی از موهای پناه فرو بردم..
و چشام گرم خواب شد ..نور آفتاب که تو چشام زد بی حوصله از رو تخت پریدم به سمت پنجره رفتم پرده رو کشیدم..
به ساعت نگاهی انداختم 8:00 بود ..
دیدگاه ها (۰)

عشق واقعی..>>🌚🌷

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_11_دیگه نترس من پیشتم..مظلوم...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_10دستشو کشیدم به سمت اتاق بر...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_5±آقا .._با این پولی که میگی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط