{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو اتاق بودم ک یهو دیدم ، بابام با صدای بلند داره میگه :

تو اتاق بودم ک یهو دیدم ، بابام با صدای بلند داره میگه : فداتشم ، گل قشنگ من ، گل من ...
با کلی ذوق داد زدم : جون دلم بابا ، فداتشم ..و رفتم پیشه بابام...همشو داشته به این گلش میگفته+نوازششم میکرد! من دیگه حرفی ندارم :((
دیدگاه ها (۸)

رمان عشق ممنوع

رمان دخت من

رمان تو خود منی

وانشات استاد کیم هیچ حرفی رد بدل نشد رسیدیم سر کلاس بودم کلا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط