{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در بازرسی تربیت بدنی مشغول بودیم. بعد از گرفتن حقوق و پای

در بازرسی تربیت بدنی مشغول بودیم. بعد از گرفتن حقوق و پایان ساعت
اداری، پرسید: موتور آوردی؟
گفتم: آره چطور!؟ گفت: اگه کاری نداری بیا با هم بریم فروشگاه.
تقریبًا همه حقوقش را خرید کرد. از برنج و گوشت، تا صابون و... همه چیز
خرید. انگار لیستی برای خرید به او داده بودند! بعد با هم رفتیم سمت مجیدیه،
وارد کوچه شدیم. ابراهیم درب خانهای را زد.
پیرزنی که حجاب درستی نداشت دم در آمد. ابراهیم همه وسائل را تحویل داد.
یک صلیب گردن پیرزن بود. خیلی تعجب کردم! در راه برگشــت گفتم:
داش ابرام این خانم ارمنی بود؟! گفت: آره چطور مگه!؟
آمــدم کنار خیابان. موتور را نگه داشــتم و با عصبانیت گفتم: بابا، این همه
فقیر مسلمون هست، تو رفتی سراغ مسیحیا!
همینطور که پشت سرم نشسته بود گفت: مسلمونها رو کسی هست کمک کنه.
تازه، کمیته امداد هم راه افتاده، کمکشون میکنه. اما این بندههای خدا کسی رو
ندارند. با این کار، هم مشکالتشان کم میشه، هم دلشان به امام و انقالب گرم میشه. #شهید_ابراهیم_هادی #کتاب #سلام_بر_ابراهیم #شهادت

لینک دانلود کتاب سلام بر ابراهیم
http://www.mazhabbook.ir/image/catalog/pdf/befff237c82d1305acb36719052919ca---.pdf
دیدگاه ها (۱)

برخورد با دزدنشسته بودیم داخل اتاق. مهمان داشتیم. صدایی از د...

فرار از گناه...در زندگی بســیاری از بزرگان ترک گناهی بزرگ دی...

جهش معنویریزبینی و دقت عمل در مسائل مختلف از ویژگیهای ابراهی...

حلال مشکلاتیکی از دوستان شهیداز پیامبر اکرم صل الله علیه و ا...

آمده بود مســجد. از من، سراغ دوســتان آقا ابراهيم را گرفت! ا...

اسیراز ويژگي های ابراهيم، احترام به ديگران، حتي به اسيران جن...

سالهای آخر، قبل از انقالب بود. ابراهیم به جز رفتن به بازار م...

وقتــی تصميم گرفتيم کاری در مورد آقا ابراهيــم انجام دهيم، ت...

اخلاصبــا ابراهيــم از ورزش صحبت ميكرديم. ميگفت: وقتــي براي...

برای مراســم ختم شهید شهبازی راهی یکی از شهرهای مرزی شدیم. ط...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط