{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نصفه شب از شناسایی برگشته بودوقتی می بیند بچه ها در چادر

نصفه شب از شناسایی برگشته بود.وقتی می بیند بچه ها در چادر خوابیده اند، همان جا بیرون چادر می خوابد. نگهبانی آمده بود فرد بعدی را بیدار کند، می بیند بیرون چادر کسی خوابیده است. با قنداق اسلحه به پهلویش می زند و بلندش می کند و می گوید: پاشو، نوبت پُست شماست، شهید مهدی زین الدین هم بلند می شود اسلحه را می گیرد و می رود سر پست و تا صبح نگهبانی می دهد! صبح زود، نگهبان به آن بسیجی می گوید: چرا دیشب من را بیدار نکردی؟! وقتی به محل نگهبانی می روند،می بینند فرمانده لشکر دارد نگهبانی می دهد!
دیدگاه ها (۲۸)

اجی وفا تولدت مبارک امروز متوجه شدیم که تولدت بوده ببخش دیر ...

اینایی که شکست عشقی میخورن این متنارو از کجا میارن دل آدمو ک...

داشتم از جلوی بانک رد می شدم در بانک باز بود و باد خنک از تو...

اون کولر رو خاموش کن صدای اذان رو بشنویم!!! ترفند جدید پدر خ...

چپتر ۱۲ _ سایه انتقامکوهستان ساکت است. نه باد می وزد، نه جیر...

چند پارتی از جونگکوک

🌸چند پارتی از مایکی پارت اول🌸🌈میو میوزاکی با احساس خفگی خفیف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط