آسمان با من همدردی می کند هم اکنون دگر ندارمت آغوش گرم

آسمان با من همدردی می کند ، هم اکنون دگر ندارمت آغوش گرم تو را که می توانستم در آن غرق شوم و دردهایم را فراموش کنم دیگه وجود ندارد .. بعد از تو از باران متنفرم چون روزی که دگر رد پاهایت روی زمین نبود و درد زندگی بی رحم را نمیکشیدی اسمان اشک هایش را روی پیراهنم می ریخت از گریه های اسمان که به او باران می گویند متنفرم ! وقتی از کوچه هایی که با هم از آن می گذشتیم تنها می گذرم نام آن کوچه ها را کوچه ی دلتنگی می گذارم ،دراصل وجود و ذهن من تو را دلتنگی نام گذاری کردم!
وقتی دگر برای بار اول صدای خنده هایت در گوش ام نمی پیچد، دگر زیباترین چهره ای که در عمرم دیدم فقط در عکس ها می‌خندد دستان سرد تو که به گرمای تابستونی دستانم سرمای زمستونی می بخشیدند ، حس می کردم دارم خورد می شوم .. آن موقع شد که دیگر از هر چیز که به باران س مربوط است متنفرم
(بهره‌گیری‌از‌دوستم‌که‌از‌بارون‌به‌دلیل‌روز‌مرگ‌دوستش‌متنفره)
[نوشته‌بـتــــی]
دیدگاه ها (۲)

گفتی‌چرا‌به‌دنبالش‌نرفتم؟و‌دوباره‌به‌او‌برنگشتم؟تو بودی که و...

من توهینی به هیچ مردی نمیخوام بکنم البته گفتم مرد نه پسر! چن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط