من از پایان شروع کردم............من از مغرب طلوع کردم
من از پایان شروع کردم............من از مغرب طلوع کردم
من از اعماق گم نامی...........من از گودال ناکامی
من از بن بست هر تصمیم............پر از زخمهای بی ترمیم
به دشواری شروع کردم...........به دشواری طلوع کردم
هزار مانع،هزار دیوار.........هزار چاه کن به اسم یار
هزار شب ترس تیر خوردن........به دست نارفیق مردن
من از وحشت شروع کردم........پر از تردید طلوع کردم
قدمهام گاهی سست میشد........ تنم گاهی یخ میکرد
یکی مثل شبه از دور........سرم داد میکشید ، برگرد
ولی مقصد مقدس بود.........توقف مرگ زودرس بود
صلیب بر دوش
من از اعماق گم نامی...........من از گودال ناکامی
من از بن بست هر تصمیم............پر از زخمهای بی ترمیم
به دشواری شروع کردم...........به دشواری طلوع کردم
هزار مانع،هزار دیوار.........هزار چاه کن به اسم یار
هزار شب ترس تیر خوردن........به دست نارفیق مردن
من از وحشت شروع کردم........پر از تردید طلوع کردم
قدمهام گاهی سست میشد........ تنم گاهی یخ میکرد
یکی مثل شبه از دور........سرم داد میکشید ، برگرد
ولی مقصد مقدس بود.........توقف مرگ زودرس بود
صلیب بر دوش
- ۷۳۳
- ۳۰ فروردین ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط