رمان رز زخمی🍷

رمان رز زخمی🍷
پارت ۳۱

صبح:
از خواب بیدار شدم هییشکس خونه نبود لابد رفتن سر کارشون دیگه هه!
برای اینکه از افکارم در میام رفتم حمام کارمو کردم و تا شب سرگرم بودمساعت نزدیکای ۷بود که همه اومدن نیکا میخواست باهامون بیاد که متین نمیزاشت کل کل این دوتا اعصابم رو خورد کرده بود:
نیکا: من میام چه بخوای چه نخوای شاید از دیانا خبری باشه.
متین: نیکا اون مرده ارسلان خ. دش سر بریده شده شو دیده دوست ندارم توهم مثل دیانا بشی. خواهش میکنم ازت نیا.
نیکا: متینننن چرا اینجوری میگی دیانااااا(باگریه)
از اعصبانیت و غم زیاد اومدم توی حیاط و سیگارم رو روشن کردم توی این زندگی.
#رضا
دیدم ارسلان رفت توی حیاط از دست این متین از وقتی با نیکا آشنا شده مراعات حال هیچکس رو نمیکنه پفیوز.
رضا: بسه دیگه ندیدی متین ارسلان از حرفت ناراحت شد بابا اونم دل داره دیگه. چرا ناراحتش میکنی اون به اندازه ی کافی غم داره.
متین: ببخشبد اصلا حواسم نبود نیکا همش تقسیر توعه.
نیکا میخواست حرف بزنه که گفتم:
رضا: ساکتتتتتتتتت نیکا میمونی توی خونه متین تفنگ هارو بردار بریم.
متین هم تفنگ هاشو برداشت و و با هم رفتیم توی حیاط ارسلانم دیدیم داره سیگار می‌کشه بهش گفتم
رضا: بسه بریم.
ارسلان بریم.
دیدگاه ها (۹)

پارت چهار سونیا: میدونستی نامجون مافیا هست( پوز خند)یوری: چ....

گل خونی پارت 45جونگکوک و تهیونگ رفتن پایین صبحانه خوردن بعد ...

مافیای من

part 8شوگا:ات؟دست ات رو گرفت و برگردوندششوگا:چیزیت شده؟بهم ب...

پارت دوازدهم ویو ات +۰ دلم میخواد با مشت بکوبم توی صورتش جذا...

بچه ها پارت ۱۰۰ پاک شد من دوباره گذاشتمش 𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅...

رقص مرگ و عشقp¹²مدرسه، تنها جایی بود که می‌تونستم نفس بکشم. ...

part 76وقتی چراغو روشن کرد دید که در و دیوار پوسیده و همه جا...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۷۲مشتی به سینه جونگک...

intertwined fate of two enemies-part 16

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط