{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خوُدم گُذاشتَم که بِره!

خوُدم گُذاشتَم که بِره!
با دستایِ خودم گذاشتم بِره :}
نه که مَن تموم کنم رابطَروُ ...
نه ، اون تَموم کردُ رفتْ !
اما مَن با پیگیر نشُدَن ،
گذاشتم کِه بره ...
نه کِه دیگه دوسِش نداشتِه باشَم؛
نه همچنان دلم میٓلرْزید براش =]
اما ترجیح دادَم توٓ سُکوتْ
دلم بلرزه براشُ توٓ دلم بگَم‌:
میمیرم برا خندِهاشْ =}
می تونِستم زنگ بزنَم ،
یه چیزی بِگم دلش بلرزِعُ برگردِه!
اما یه چیزایی یه روزی یِه جاییٓ،
باید تموم شَن بَرات ...
باید تمومش کنیُ پاشْ وایسیُ،
اِنقدر پاش وایستی
که واقعا تموم شَن برآت
گُذاشتم که بره ...
پشیمون نیٓستم اَما گاهٓی ،
توٓ تنهایی به خوُدم میگم :
خودم گذاشتم که بره =]
دیدگاه ها (۳)

من چه دانم که چرااز تو جدا افتادم؟ نیک نزیک بدم، دور چرا ...

ای یوسف خوش نام ما خوش می‌روی بر بام ماای درشکسته جام ما ای ...

صبر کن آیه قسم جور کنم تا نروییا در و پنجره را کور کنم تا نر...

مردها تشنه روز مرد نیستند...مردها به یک روز قدردانی در سال ن...

____[The Forbidden Crossing]____

Hidden Melody in Midnight Seoulp.24(از زبون جونگ‌کوک)امروز ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط