{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت پنج

پارت پنج
ما پرسیدیم اسم خواهرمون چیه مامان گفت کوکو عه و حتی آدرس خونتو هم داد اون بهمون گفت که تولدت کی ما هم خواستیم تو تولدت خوشحالت کنیم وقتی شنیدم که اونا میخواستن منو خوشحال کنن کلی زوق داشتم ران خب دیگه دیر وقت بهتره که هممون بریم من گفتم باشه پس من میرم فعلا تا فردا صبح شده بود که ران بهم زنگ زد و گفت که کی و کجا برم که خودمو معرفی کنم ساعت ۷شده بود دیگه باید کم کم میرفتم
دیدگاه ها (۷)

بعد سال ها پارت بعدی رو گذاشتم 😂😂😁😎👌🏻👌🏻🗿🗿🗿🗿

برادران من پارت چهار گفت بونتن من موافقت کردم که عضو بونتن ب...

★اون بهم خیانت کرد ولی... p³اشک تو چشمام جمع شد...من انقدر ن...

I can be myself with himPart⁷⁹گوشه ی لبم رو بوسید..به لبم نخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط