بچه بودم بد غذا بودم، هر وقت از غذا خوردن امتناع ميكردم
بچه بودم بد غذا بودم، هر وقت از غذا خوردن امتناع ميكردم همه اصرار اصرار كه بيا سر سفره، نميشه كه گشنه بمونى، فقط خدابیامرز پدربزرگم بود كه همونجور سرپايين ميگفت ولش كنيد، هنوز اونقدر گشنه نشده كه غذا بخواد وگرنه خودش مياد ياد اين حرف پدربزرگم افتادم، وقتى تو كافه داشتم ميگفتم به اندازه ى كافى كه رنج بكشى خودت ميفهمى كه بايد براى خوشحاليت كارى بكنى، باورش ميكنى!
...
...
...
...
...
...
{ تو چنان شجاع و ساکتی که فراموش کردم رنج می کشی @FWTIT }
...
...
...
...
...
...
{ تو چنان شجاع و ساکتی که فراموش کردم رنج می کشی @FWTIT }
- ۵.۸k
- ۲۱ آذر ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط