{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

لحظه ی دیدار نزدیک است

لحظه ی دیدار نزدیک است
باز من دیوانه ام ، مستم
باز می لرزد ، دلم ، دستم
باز گویی در جهان دیگری هستم
های ! نخراشی به غفلت گونه ام را ، تیغ
های ، نپریشی صفای زلفکم را ، دست
و آبرویم را نریزی ، دل
ای نخورده مست
لحظه ی دیدار نزدیک است
دیدگاه ها (۲)

آدمها جدا از عطری که به خودشون میزننعطر دیگه ای هم دارن که ا...

حتی اگر با من حرفی نداری باز هم با من حرف بزن. مثلا بگو : چه...

ﺃﺷﺮﻩ ﻋﻠﻴﻚ ﻭﺗﺤﺴﺐ ﺃﻧﻲ ﻣﺠﺎﻓﻴﻚ ﻭﺃﻏﻴﺐ ﻋﻨﻚ ﻭﺗﺤﺴﺐ ﺃﻧﻪ ﺗﻐﻠﻲ ﻣﻬﻮﺟﻔﺎ ﻳ...

دلی که در دو جهان جز تو هیچ یارش نیستگرش تو یار نباشیجهان به...

باورمان نمی‌شود که خورشیدِ نگاهت، این‌گونه در پسِ پرده‌ی غبا...

تیغ ، روی دستم گذاشتم و کشیدم .دستم سوخت و خون تراوش کرد .با...

زیر نور ماه 🎑Part : 9 تهیونگ ویو : پس اسمش جونگ کوکه دستم ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط