مرا به جرم تقاضای سیب می بردند
مرا به جرم تقاضای سیب می بردند
و جالب اینکه به حکم حبیب می بردند
قسم به عصمت گرگی که دید یوسف را
برادرانه به چاه, فریب می بردند
به نطفه های خدا هم نمی توان دل بست
مسیح را که به سمت صلیب می بردند
تو با نشان, پدر هم دوباره می مردی
و بی گمان به مزارت طبیب می بردند
من آن جنازه ی شیرم به جشن کفتاران
که تکه های تنم را نصیب می بردند
و شیرهای کمی هم که دوستم هستند
بر استخوان من امن یجیب می بردند...
🌹 🌹 🌹 🌹
و جالب اینکه به حکم حبیب می بردند
قسم به عصمت گرگی که دید یوسف را
برادرانه به چاه, فریب می بردند
به نطفه های خدا هم نمی توان دل بست
مسیح را که به سمت صلیب می بردند
تو با نشان, پدر هم دوباره می مردی
و بی گمان به مزارت طبیب می بردند
من آن جنازه ی شیرم به جشن کفتاران
که تکه های تنم را نصیب می بردند
و شیرهای کمی هم که دوستم هستند
بر استخوان من امن یجیب می بردند...
🌹 🌹 🌹 🌹
- ۵۴۱
- ۰۴ اسفند ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط