{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حکایت موج و ساحلیم ما

حکایت موج و ساحلیم ما
گاه آنقدر نزدیک می شوی که هم نفست می شوم
تا می خواهم بودنت را حس کنم ،دور می شوی
فقط نمناکی چشمهایم ، یاد آوری ام می کند که اینجا بوده ای
تو به دریا تعلق داری و من چه بیهوده حس می کردم سهمی از دریای وجودت دارم
دیدگاه ها (۱)

کتمان نمی‌کنم، هنوز هم کماکان دوستت می‌دارم، هنوز هم با وجود...

پارت پنجم: دفاعِ غیرمنتظرهته‌سوک به لبه‌ی میز تکیه داد و با ...

ادامه پارت ۲۸

خیلی ذوق دارمشبیه همان شوقی که بارها در نگاهت دیده بودم.می‌د...

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②_بخش اول_پیش از آنی که بخواهی ا...

🌙 وارث سایه‌ها — پارت ۲۰بارون آروم روی شیشه‌های عمارت می‌خور...

خطوط قرمز و لمس‌های ممنوعه (۲)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط