{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک شمه از آن ناز که در دلبری اوست

یک شمه از آن ناز که در دلبری اوست
سُرخوردن خودخواسته ی روسری اوست

از قاتل زنجیره اىِ شهر بگویم؟
آن گیسوی بیرون زده ی یک وری اوست

دنباله ی دیوانگی دامنه دارم
در حاشیه ی دامن خاکستری اوست

من بر سر آنم که اگر آب قشنگ است
از برکت فیروزه ی انگشتری اوست

هرگاه بیاید به کمی عشوه فروشی
خورشید پدر سوخته هم مشتری اوست

در آتشم انداخت، حواسم به خودش بود
من زنده ام؛ این حاصل جادوگری اوست

رازی که به من گفت به ایما به اشاره
شعر آمده در معرض افشاگری اوست

با منتقدان غزل روز بگویید
شعرم همه تقلید زبان آوری اوست




آرش شفاعی
دیدگاه ها (۵)

یک شمه از آن ناز که در دلبری اوستسُرخوردن خودخواسته ی روسری ...

رها🍂 شب که می شودمی نشینم رو به روی آینه ی دلماز تو می گویما...

رها🍂 یک بار فرصت زندگی داشتمنه برای رویاهایم، نه برای شادی ه...

سلام عزیزای دل لطفا لایک بازنشر فراموش نشه با تشکر ✈️❀‌‌‌‌‌‌...

ورق بزنید.....

رها🍂 من تو رااز زمستان های خودتتا بهارِ دیگری رساندمتمام راه...

♡yaşiyorum seni delice ♡...❣️

هر چند رسیدن به تو مقصود و مراد است؛گر میلِ خودت نیست به اصر...

gal benimle 🫴....❣️

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط