به دخترت زده ای سر،فدای سرزدنت
به دخترت زده ای سر،فدای سرزدنت
فدای آتش داغی که بر جگر زدنت
چه قدر داد کشیدم دگر نخوان قرآن
ولی تو خواندی و ،با سنگ ای پدر زدنت
به هیچ جای سرتوکه جای سالم نیست
زِ بس که هر سرِبازار و هر گُذَر زدنت
خودت بگو سرنیزه چه برسرت آمد؟
به روی نیزه که بودی چرا مگر زدنت؟
میان مجلس و در پیش روی عمّه و من
برای کشتن ما بوده بیشتر زدنت
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
فدای آتش داغی که بر جگر زدنت
چه قدر داد کشیدم دگر نخوان قرآن
ولی تو خواندی و ،با سنگ ای پدر زدنت
به هیچ جای سرتوکه جای سالم نیست
زِ بس که هر سرِبازار و هر گُذَر زدنت
خودت بگو سرنیزه چه برسرت آمد؟
به روی نیزه که بودی چرا مگر زدنت؟
میان مجلس و در پیش روی عمّه و من
برای کشتن ما بوده بیشتر زدنت
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
- ۳۳۲
- ۲۵ آبان ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط