فاش میگویم و از گفته خود دلشادم

فاش می‌گویم و از گفته خود دلشادم

بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم

طایر گلشن قدسم چه دهم شرح فراق

که در این دامگه حادثه چون افتادم

من ملک بودم و فردوس برین جایم بود

آدم آورد در این دیر خراب آبادم

سایه طوبی و دلجویی حور و لب حوض

به هوای سر کوی تو برفت از یادم

نیست بر لوح دلم جز الف قامت دوست

چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم

کوکب بخت مرا هیچ منجم نشناخت

یا رب از مادر گیتی به چه طالع زادم

تا شدم حلقه به گوش در میخانه عشق

هر دم آید غمی از نو به مبارک بادم

می‌خورد خون دلم مردمک دیده سزاست

که چرا دل به جگرگوشه مردم دادم

پاک کن چهره حافظ به سر زلف ز اشک

ور نه این سیل دمادم ببرد بنیادم
 «حافظ»  #بخون
دیدگاه ها (۱)

کتاب «مسیر سبز» اثر «استیون کینگ»زمانی که رمان مسیر سبز، نوش...

من از آن حسن روزافزون که یوسف داشت دانستمکه عشق از پرده عصمت...

نظامی عروضی شاعر و نویسنده قرن ششم درباره کلام حکیم فردوسی م...

در سراسر شاهنامه، یادگار عظیم حکیم توس هیچ داستان و روایتی ر...

فاش می‌گویم و از گفتهٔ خود دلشادم🌸بندهٔ عشقم و از هر دو جهان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط