{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بـاران مهـــر

بـاران مهـــر
در بارش باران مهرت
و از تابش مهر فروزانت
جان می گیرد
ذرات مرده ام
و آمیزه ای از شادمانی و رضا
روان می شود
در رگ های تن خسته
کالبد بی روح
و روان افسرده ام
*
تنهایم مگذار
در غروب غریبانه ام
ای آشناترینی که همیشه
به نام تو سوگند خورده ام
و هر گاه به خانه ات
به زیارت آمده ام
غم آورده و
شادی برده ام
علیرضا چخماقی
دیدگاه ها (۱۴)

بارانِ مهر

بـاران مهـــر ______________________________________________...

جادوی پریشانی و سرگشتگی چنان مرا اسیر معصیت نموده که بانگ رح...

مهربان مادر منای من از مهر تو، در جامه گرمای من از لطف تو، د...

احمدرضا احمدی

#غدیرجشنی بی‌نظیر در راه بود،جشنی که عطر دل‌انگیز نوروز را،ل...

بحر طویل-ضربت خوردن و بستر شهادت سحر بود و غم و...

بحر طویل-ضربت خوردن و بستر شهادت  سحر بود و غم و...

خیلی عالیه طولانی هست اما عالیهاگه دلتون شکست و اشکتون جاری ...

بود و غم و درد، سحر بود و صدای نفس خستة یک مرد، که آرام در آ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط