فرناندو گاسپارcore:
فرناندو گاسپارcore:
عهم عهم عهممم عهمممم
میدونم حال ندارید ولی بااااید بخونین
چیز. اوسی تقریبا جدید. حالا ماله چیه و اینا هم که خب اوسی مستقله که مربوط میشه به همون داستان کاموتو و اینا. رفیق شیشه کاموتو و... آقا وایسا بیو بدم. حتما که نباید ی آرت درس حسابی بکشم بعد بیو بدم
بیو
اسم:فرناندو
فامیلی:گاسپار
سن:۲۸
ام بی تی آی:estp
ملیت:اسپانیایی
علایق:رفیق بازی. بیکاری. بازی. چرت و پرت. خوردن. خوراکی های شیرین به خصوص بستنی. فیلم. گربه ها. بچه های زیر شیش سال. خوش گزرونی. موسیقی(براش هم هیچ فرقی نداره از فانک گرفته تا آهنگای عده بوق رو گوش میده). شوخی و سوپرایز و اینجور چیزا
تنفرات:آدمای کسل کننده و حوصله سر بر. هرچیزی که مانع خوش گزرونی بشه. بی عدالتی. هرچی که خودش و رفیقاشو اذیت کنه. اینکه بهش بی محلی بشه.
خصوصیات:با اینکه اصلا بهش نمیخوره باهوشه. گودرتمندم هس. علاقه خاصی به لباس راحتی داره مخصوصا اون یدونه پیژامه ی صورتیش (پیژامه فکنم همون لباس خوابم میش- من هنو فرق پیرهن و بولیز رو نمیدونم. چه دانشمندیم من🤓🥀) خیلی کم پیش میاد که پیرهن بپوشه و کت شلوارم که ۱ درصد اوقات درواقع ممکنه کتش رو بپوشه با ی شلوارک... آره. ی پیشی سفید بداخلاق و پشمالو هم داره
خصوصیات و تخصص و وسایل مبارزه:تیراندازی رو دوست داره و توش هم مهارت داره اما خیلی کم پیش میاد از تفنگ استفاده کنه و مشت و لگد🗣️✨سرعت و قدرتش وری گودح🥀☝️
حالا چجوری ی همچین آدمی با این خصوصیات رفیق شیشه کاموتو با اون خصوصیاته؟ خب. این داداشمون فرنادو رابین هوده داستان ماس. خب؟ این داداشمون اول برای خودش کلاه برداری و قتل و اینا انجام میداده که ی بار میره تو ی منطقه خرابه ای و مردم بدبخت و بچه هایی رو میبینه که با وجود کم سن بودن پوست استخونن و اینا و ازونجایی که کلا بچه دوست بوده به بادیگارداش میگه که تموم کیفایی که از کله گنده ها همون تازه به غارتح برده بودن رو ول کنه همین جا و اون منطقه هم بعد ها مخصوصه خودش میشه و اینا و شاید الان بگید خو این چه ربطی به رفیق شدنش با کاموتو داش؟ الان میگم. تو اون منطقه ی شایعه ای میشه که بابای کاموتو اونجا داره گوه خوری هاشو میکنه و اینا، حالا کاموتو خودش تنها میاد اونجا چون اون نظام مخفی ای که توش بوده گفته بودن بزاره بفهمن اول چی به چیه بعد و خب طبق معمول فرزند به خونه پدرش بدجور تشنس دیگه و برادر نصف اون منطقه رو خیلی راحت به چخ میده چون خب گفته بودن اون منطقه همه مردمش نظامین و زیر دسته اون بابائه هستن و اینا(اونایی که اینارو گفته بودن بابائه و زیردستاش بودن که دواقع چون فرنادو ی جور صلح طلب بوده و با اونم ی بار درگیری داشته اونجا رو طعمه کردن) و خب فرنادو داداشمون که بد کفری میشه میره که کاموتو رو پخ پخ کنه و باز اونجا با کاموتو ی دعوای کوچول موچول(ی جنگ جهانی دو نفره) و آخرش میفهمه که عه این بدبخت خودش صلح طلبه و میخواد ریشه نصف بدبختی های ملت که باباشم هس پخ پخ کنه. آره دیگه (رفاقت پسرا مگه جز اینم هس؟)🗣️ بعد آخرش که اینا مث سگ خونریزی کردن و دارن نفله میشن با سخن و حرف نیک جنگ و دعوا رو به اتمام میرسونن و آره دیگه بعدم فرنادو شماره میده کاموتو پاره کن- چیز یعنی شمارشو میده و خیلی ریلکس: داداشم بیا هر وقت کار داشتی بزنگ به این باهم بزنیم خاره باباتو دراریم و بعدم از جایی که داستان شروع میشه و بابائه یکم خودشو نشون میده و بیشتر خرابی به بار میاره کاموتو یاده شماره ای میفته که اول خیلی ریلکس میخواست بندازه ته چاه فاضلاب و حس شیشمه گلش گف این کارو نکنه و آره دیگه فرنادوعلی با گودرتح میاد و با گودرت دوستی از ی سری چیزا جلو گیری میکنن و از ی سری چیزا هم سر درمیارن و کمکم رفیق شیش هم میشن دیگه
بک استوری:
ی بچه بدبخته فقیر بوده که برعکس کاموتو پدرش که هواشو داشته مرده بوده(بخاطر مریضی و کار) و مادرش اذیتش میکرده(وضعش بهتر از کاموتو بوده بازم) و آخرم مادره هم تصادف میکنه و میمیره و این بچه هم که یتیم خونه اصلا کجا بود داداش؟ ی آقایی میاد میگیره میبردش ی منطقه مخروبه و بازم اونم مجبورش میکنه براش کار کنه و آخرم این یارو میره و دیگه برنمیگرده و معلومم نیس رفته کدوم ناکجا آبادی(بعدا برا اونم ی فکری میکنم)🤓و بعدشم از دزدی های کوچیک و اینا شروع میکنه و بعدم گنگستر میشه و بعدم که خودتون مشاهده میفرمایید(ملت از تعمیرات و درمون های کوچیک شروع میکنن اینم از دزدی و کلاه برداریا ی کوچیک-) خب خیلی بک استوریش طولانی تره ولی بستونه
کدوم آدمی از اوسی فرعیش شروع میکنه به بیو گذاشتن؟😞✨
آها راسی یکی از معدود اوسیاییمه که میدوستمش
عهم عهم عهممم عهمممم
میدونم حال ندارید ولی بااااید بخونین
چیز. اوسی تقریبا جدید. حالا ماله چیه و اینا هم که خب اوسی مستقله که مربوط میشه به همون داستان کاموتو و اینا. رفیق شیشه کاموتو و... آقا وایسا بیو بدم. حتما که نباید ی آرت درس حسابی بکشم بعد بیو بدم
بیو
اسم:فرناندو
فامیلی:گاسپار
سن:۲۸
ام بی تی آی:estp
ملیت:اسپانیایی
علایق:رفیق بازی. بیکاری. بازی. چرت و پرت. خوردن. خوراکی های شیرین به خصوص بستنی. فیلم. گربه ها. بچه های زیر شیش سال. خوش گزرونی. موسیقی(براش هم هیچ فرقی نداره از فانک گرفته تا آهنگای عده بوق رو گوش میده). شوخی و سوپرایز و اینجور چیزا
تنفرات:آدمای کسل کننده و حوصله سر بر. هرچیزی که مانع خوش گزرونی بشه. بی عدالتی. هرچی که خودش و رفیقاشو اذیت کنه. اینکه بهش بی محلی بشه.
خصوصیات:با اینکه اصلا بهش نمیخوره باهوشه. گودرتمندم هس. علاقه خاصی به لباس راحتی داره مخصوصا اون یدونه پیژامه ی صورتیش (پیژامه فکنم همون لباس خوابم میش- من هنو فرق پیرهن و بولیز رو نمیدونم. چه دانشمندیم من🤓🥀) خیلی کم پیش میاد که پیرهن بپوشه و کت شلوارم که ۱ درصد اوقات درواقع ممکنه کتش رو بپوشه با ی شلوارک... آره. ی پیشی سفید بداخلاق و پشمالو هم داره
خصوصیات و تخصص و وسایل مبارزه:تیراندازی رو دوست داره و توش هم مهارت داره اما خیلی کم پیش میاد از تفنگ استفاده کنه و مشت و لگد🗣️✨سرعت و قدرتش وری گودح🥀☝️
حالا چجوری ی همچین آدمی با این خصوصیات رفیق شیشه کاموتو با اون خصوصیاته؟ خب. این داداشمون فرنادو رابین هوده داستان ماس. خب؟ این داداشمون اول برای خودش کلاه برداری و قتل و اینا انجام میداده که ی بار میره تو ی منطقه خرابه ای و مردم بدبخت و بچه هایی رو میبینه که با وجود کم سن بودن پوست استخونن و اینا و ازونجایی که کلا بچه دوست بوده به بادیگارداش میگه که تموم کیفایی که از کله گنده ها همون تازه به غارتح برده بودن رو ول کنه همین جا و اون منطقه هم بعد ها مخصوصه خودش میشه و اینا و شاید الان بگید خو این چه ربطی به رفیق شدنش با کاموتو داش؟ الان میگم. تو اون منطقه ی شایعه ای میشه که بابای کاموتو اونجا داره گوه خوری هاشو میکنه و اینا، حالا کاموتو خودش تنها میاد اونجا چون اون نظام مخفی ای که توش بوده گفته بودن بزاره بفهمن اول چی به چیه بعد و خب طبق معمول فرزند به خونه پدرش بدجور تشنس دیگه و برادر نصف اون منطقه رو خیلی راحت به چخ میده چون خب گفته بودن اون منطقه همه مردمش نظامین و زیر دسته اون بابائه هستن و اینا(اونایی که اینارو گفته بودن بابائه و زیردستاش بودن که دواقع چون فرنادو ی جور صلح طلب بوده و با اونم ی بار درگیری داشته اونجا رو طعمه کردن) و خب فرنادو داداشمون که بد کفری میشه میره که کاموتو رو پخ پخ کنه و باز اونجا با کاموتو ی دعوای کوچول موچول(ی جنگ جهانی دو نفره) و آخرش میفهمه که عه این بدبخت خودش صلح طلبه و میخواد ریشه نصف بدبختی های ملت که باباشم هس پخ پخ کنه. آره دیگه (رفاقت پسرا مگه جز اینم هس؟)🗣️ بعد آخرش که اینا مث سگ خونریزی کردن و دارن نفله میشن با سخن و حرف نیک جنگ و دعوا رو به اتمام میرسونن و آره دیگه بعدم فرنادو شماره میده کاموتو پاره کن- چیز یعنی شمارشو میده و خیلی ریلکس: داداشم بیا هر وقت کار داشتی بزنگ به این باهم بزنیم خاره باباتو دراریم و بعدم از جایی که داستان شروع میشه و بابائه یکم خودشو نشون میده و بیشتر خرابی به بار میاره کاموتو یاده شماره ای میفته که اول خیلی ریلکس میخواست بندازه ته چاه فاضلاب و حس شیشمه گلش گف این کارو نکنه و آره دیگه فرنادوعلی با گودرتح میاد و با گودرت دوستی از ی سری چیزا جلو گیری میکنن و از ی سری چیزا هم سر درمیارن و کمکم رفیق شیش هم میشن دیگه
بک استوری:
ی بچه بدبخته فقیر بوده که برعکس کاموتو پدرش که هواشو داشته مرده بوده(بخاطر مریضی و کار) و مادرش اذیتش میکرده(وضعش بهتر از کاموتو بوده بازم) و آخرم مادره هم تصادف میکنه و میمیره و این بچه هم که یتیم خونه اصلا کجا بود داداش؟ ی آقایی میاد میگیره میبردش ی منطقه مخروبه و بازم اونم مجبورش میکنه براش کار کنه و آخرم این یارو میره و دیگه برنمیگرده و معلومم نیس رفته کدوم ناکجا آبادی(بعدا برا اونم ی فکری میکنم)🤓و بعدشم از دزدی های کوچیک و اینا شروع میکنه و بعدم گنگستر میشه و بعدم که خودتون مشاهده میفرمایید(ملت از تعمیرات و درمون های کوچیک شروع میکنن اینم از دزدی و کلاه برداریا ی کوچیک-) خب خیلی بک استوریش طولانی تره ولی بستونه
کدوم آدمی از اوسی فرعیش شروع میکنه به بیو گذاشتن؟😞✨
آها راسی یکی از معدود اوسیاییمه که میدوستمش
- ۷۵۸
- ۱۳ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط