{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کارامروزم نیست که بغض می کنم به حرفهایی که نمی فهممشان

کارامروزم نیست که بغض می کنم به حرفهایی که نمی فهممشان!

لج میکنم باخاطره هایی که نمی خواهمشان!

ومی شکنم

زیربارنگاههایی که نمی شناسمشان!

تومی دانی٬

چرافاصله اینهمه دور و

گریه اینهمه فراوان و

خانه اینهمه سوت و کوراست؟

تو می دانی

چه شدراه دریا را گم کردیم؟

چه شدنفسهایمان بوی غربت گرفت؟

ازمن نپرس!!!

من سالهاست تنها چشمان تورا می خوانم.

بامن از دریا

ازباران

ازخواب خوش کبوتران مهاجر

بامن از هرآنچه در سینه داری سخن بگو.

من نیزخواهم گفت.

برایت ازدل بیقرار و

پای جامانده در راه و

خوابهای بی توکابوس و

هرآنچه در سینه دارم خواهم گفت.

خواهم گفت:

عطردریا که در کوچه می پیچد

می فهمم آمده ای.

واعتراف خواهم کرد:

چشمان تو اگر نبود

کافر می شدم به خدایی که سیاه را آفرید!
دیدگاه ها (۷)

خیلی از ما،آدم های خوش استقبال و بد بدرقه ای هستیم.وقتی کسی‌...

دوست عجب امنیت خوبی ست …میتوانی با او خودِ خودت باشی …میتوان...

اولین بار با رنگ روغن کار کردنم🙃 😄

دختر دایی جان😍 🌷 °•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°ضـربـان قلبـم💓 بـا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط