{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دخترک جیغ کشید دخترک هرزه نبود

دخترک جیغ کشید دخترک هرزه نبود ...
عشق آبستن شد و دگر پرده نبود ...
پسر اما مغرور این منم مرد زمین ...
تو خودت خواستہ اے، عشق یعنے همین ..

دخترک مادر شد و پسر حاشا کرد ...
دخترک هیچ نگفت نگهے بالا کرد ...
و سپرد دست فلک بعد از این زندگے اش ...
دخترک آه کشید آه از سادگے اش ...

پسر از او گذشت رفت از آن شهر و دیار ...
دخترک تنها ماند شهر بے یاور و یار ...
زاده شد فرزندش نام او شد لیلا ...
بے نهایت معصوم بے نهایت زیبا ...

بے کس و بے همراه با تمام سختے ...
ساخت دنیاے خودش پر شد از خوشبختے ...
دخترش رعنا شد پاک و بے آلایش ...
هدیہ ےخوب فلک یک بغل آرامـش ...

چند سالے گذشت آن پسر بابا شد ...
صاحب دخترکے تخس و بی پروا شد ...
از وجود دختر کل شهر ارضا شد ...
باز هم عدل زمین با سند امضا شد ...

پسر قصہ ے ما فهمید خیلے زود ...
علت بدبختے و غم او ز چہ بود ...
یادش آمد آن روز آه آن دختر پاک ...
کہ زمین گرد است و چرخش این افلاک .

Sh...
دیدگاه ها (۴)

خود را در جعبه ای زندانی کردم دهانش را بستم چشم هایش را هیچ ...

نوید یحیایی.

چقدر سخته که مجبور بشی تنهایی رو تو زندگی به همه چی ترجیح بد...

آهای سهراب!قایق دیگر جوابگو نیست کشتی باید ساخت.اینجا مثل من...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط