می شود امشب به دنیایت مرا مهمان کنی؟
می شود امشب به دنیایت مرا مهمان کنی؟
شعرتاریک مرا با مهر خود تابان کنی؟
می شود این چشم های ابری و پردرد را
با نگاه آبی ات همسایه ی باران کنی؟
کاش امشب خلوت آیینه را با دست خود
رنگ زیبایی ببخشی؛ زخم را پنهان کنی
من پر از شمعم؛ پر از پروانگی های عمیق
باید امشب گل بیارایی و دست افشان کنی
سرد سردم برف می بارد به روی شعر من
کاش این کولاک شب را ظهر تابستان کنی
کاش می ماندی و تا وقتی برآید آفتاب
مثل آدم با تن حوایی ام عصیان کنی
شب شده پیراهن من؛ ماه؛ تنها دکمه اش
تا به دست مهربانت صبح را عریان کنی...
شعرتاریک مرا با مهر خود تابان کنی؟
می شود این چشم های ابری و پردرد را
با نگاه آبی ات همسایه ی باران کنی؟
کاش امشب خلوت آیینه را با دست خود
رنگ زیبایی ببخشی؛ زخم را پنهان کنی
من پر از شمعم؛ پر از پروانگی های عمیق
باید امشب گل بیارایی و دست افشان کنی
سرد سردم برف می بارد به روی شعر من
کاش این کولاک شب را ظهر تابستان کنی
کاش می ماندی و تا وقتی برآید آفتاب
مثل آدم با تن حوایی ام عصیان کنی
شب شده پیراهن من؛ ماه؛ تنها دکمه اش
تا به دست مهربانت صبح را عریان کنی...
- ۳.۶k
- ۰۱ شهریور ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط