{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بازی مرگ و عشق

بازی مرگ و عشق....🫧
پارت ۲۲

دید جیمین:
یونگی....یونگی من...اون تنهام گذاشته...دیگه تحمل ندارم...خسته شدم میخوام برم پیش یونگی...مین یونگی...

جیمین آروم آورم رفت سمت حموم و همراهش یه تیغ برداشت...همونطور که داشت میرفت سمت حمام صدای جک در اومد....

جک: قربانننن..

جک بدو بدو اومد سمت جیمین و تیغ و تو دستش دید

جک:قربان دارین چیکار میکنین
جیمین: میخوام برم پیش یونگیم...یونگی من...
جک: اما قربان ما یه سر نخ هایی میدا کردیم که آقای مین زندست...
جیمین:چ..چی..چی داری میگی تو...
جیمین رو زانو هاش افتاد و گریه اش به راه افتاد‌‌....
جیمین: بگو زندست جک...بگووو هققق..
جک: ولی فکر نکنم آزاد باشن قربان...شاید ایشون و گروگان گرفتن
جیمین:‌از کجا مطمئنی.... هق...اگه ما بریم‌ اونجا و پیشی کوچولوم اونجا نباشه من چیکار کنم هققق..‌
جک: قربان دقت کنین ما وقتی رسیدیم اونجا جنازه ی آقای مین و ندیدیم فقط خون و دستبند آقای مین و دیدیم ...
جیمین: نه نه این امکان نداره...هققق
جک: قربان بهتره تا کشته نشدن دست به کار بشیم...
جیمین: آره آره سریع برو حاضر شو میخوام محل زندگی جئون و ویکتوریا و پیدا کنم..هق...

اینم از پارت ۲۲ امیدوارم خوشتون بیاد💞
دیدگاه ها (۴)

بازی مرگ و عشق....🫧پارت ۲۳جیمین: جک •داد•جک: بله قربانجیمین:...

مامی لاس های نا منظم برگشته🤭

من بچه ی پاکیم😔🎀

خب دیگه فعالیت بسه تا شب فعلاااا🫧🎀

پارت دوم محکوم به عشقگزارش شده بود اینجا پارت اسماته خاستی ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط