ترس نشستہ در دلم ، غمزده در نگاه من
ترس نشستہ در دلم ، غمزده در نگاه من
سہم من از زنانگے ، روسرے سیاه من
راز دلم نهان شده... پشت سر حجاب من
غرق گناهم ، تو بیا ، باز بشو نقاب من
روسرے سیاه من ! سہم من از ستاره ها
دور زحل نشسته اے ، در گذر شراره ها
تیر نگاه هرزه ها حکم خلاصے ڪه گرفت
نوبت حبس تو ومن... زیر گره ها شل وسفت
روسرے سیاه من ! بخواب روی شانہ ام
خمیده پشت من ، بیا بدون پشتوانہ ام
نقش سپید غصہ ها ، زده به تار موے من
پود سیاه شو ، بیا ... بباف آبروے من
نجابت شرقے من ! قفل تنیده روی لب
بر آفتاب صورتم نشستہ سایہ هاے شب
سہم من از زنانگے ! روسرے سیاه من
بپیچ دور گردنم ببند راه آه من...
سہم من از زنانگے ، روسرے سیاه من
راز دلم نهان شده... پشت سر حجاب من
غرق گناهم ، تو بیا ، باز بشو نقاب من
روسرے سیاه من ! سہم من از ستاره ها
دور زحل نشسته اے ، در گذر شراره ها
تیر نگاه هرزه ها حکم خلاصے ڪه گرفت
نوبت حبس تو ومن... زیر گره ها شل وسفت
روسرے سیاه من ! بخواب روی شانہ ام
خمیده پشت من ، بیا بدون پشتوانہ ام
نقش سپید غصہ ها ، زده به تار موے من
پود سیاه شو ، بیا ... بباف آبروے من
نجابت شرقے من ! قفل تنیده روی لب
بر آفتاب صورتم نشستہ سایہ هاے شب
سہم من از زنانگے ! روسرے سیاه من
بپیچ دور گردنم ببند راه آه من...
- ۳۷۳
- ۱۱ تیر ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط